درباره نویسنده
پدرام
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • پدرام
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • سكوت مرداب
  • pedrum.com
  • بدرود
  • چهارشنبه
  • طراوت
  • آخرين سئوال
  • گل نسرين
  • رويای ممنوع
  • شكر بريز
  • لبخند بزن
  • Valentine
  • حققيقت تلخه
  • شاخ نبات
  • حکمتانه
  • اشکهاتو پاک کن
  • دستم رو بگير
  • مهره سوخته
  • 2004
  • ستاره
  • ســـــوختــــــم
  • من بيدل
  • Le coure de poete
  • ای عاشقان
  • نميشه
  • شعبه ۲۶۱
  • مستانه
  • نوامبر باريد
  • ديو نه بود
  • بيشرف
  • گلايه
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • امرداد ۸٥
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آذر ۸٢
  • آبان ۸٢
  • مهر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • بهمن ۸۱
  • دی ۸۱
دوستان من
  • pedrum
  • pellmell
  • weblog
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



ديونه
Mother's fly
نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱٢/٢٩

اين هم قصه اي ديگر از پايان ! از شيريني طعم مرگ
در اين انتهاي سال، سالي بي انتها از مصايب !
مادر تنها دوست آرژانتيني من بالها را گشود و به سوي يزدان رهسپار گشت و غمش را يادگار نهاد براي قلبهايي كه جز از غم سهمي ندارند مادر به اميد ديدار هر چه زودتر.



The life ... The death ... oh
the way we're living
the love who are giving
the mum
the angel
her memories come down here in the night
in my dreams she smiles like an angel like herself
like all nice is in the world
somebody said somthing ...
it's come over clouds over skys
Yea its her voice
She is smiling love
she is painting mothers pain
she is gone away ... No
and her tears coming down on keyboard but she is still writing
the night pass half but she is still awake to write to cry for
I am here ! here is early morning ! here
the dark night passed away
where are my wings ? where
I can't tear my body off to find my wings
but mum ! she find them right
I can't tear off mine to keep her tear up
she told U're here but I'm not
she told me I feel U but I'm cut
she told me I helped her but I'm shut
Don't cry babe It's life burning
it burns the material bodies to make them fly
may be hell , some to paradise
and she's gone away to her best paradise
do U now where is paradise ? do U
in your heart in the mirror of your tears down
don't cry babe the life is ours but not the end
we make it nice we make it true
and your mum's will is just your happiness all of your life like always. isn't it ? Always
mum I've never seen U before but now there is a pain to miss U in my heart
good lucky you come back and take me away in your paradise
take my breath away take me away
I'm tired I'm broken hearted look to my teras coming down
I can't see the letters on keybord good lucky U , I wish I were U
come back and take me away
Laura Munuce please write my best regards to her


نظرات ()



ماهي قرمز
نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱٢/٢٦

نميدانم با چه كلامي با چه پيامي و با چه خاطره اي آغاز كنم ! حسابي گيج شدم نوشتن را هم كه مانند تزريق مرفين روزانه ام بود فراموش كرده ام يادم مياد پارسال درست همين موقع ها بود كه رفتيم دادگاه تجديدنظر ! آخه خانمم تقلبي بود ! البته اين بعدا معلوم ميشه كه واقعا تقلبيه يا نه ولي خوب بهر حال يه جورايي تقلب كرده بود گرفته بودنش ! بهش يك عدد صفر كله گنده داده بودند آخ كه چقدر سر اين قضيه خانم تقلبي خنديديم يادش به خير ! از اونجا هم رفتيم اصفهان پيش افشين ! درست شب چهارشنبه سوري بود واي چقدر خوش گذشت چقدر بهمون گير دادند برادران بسيجي ! امسال هم من به ياد همون روزها دوباره تو دادگاه بودم دادگاه تجديد نظر ! اما اينبار تقلب سر جلسه امتحان دانشگاه نبود يه تقلب بزرگ بود يه دروغ وحشتناك به نام زندگي ! زندگي كه بدون دخالت دايي ( حيف اسم دايي) و … از هميشه و همه كس قشنگتر بود. حالا بايد يه قوطي 220 ليتري واسه زندگي عشقم تصميم بگيره ! افسوس كه فكر ميكردم با يه دختر اجتماعي و مستقل ازدواج كردم نميدونستم سرقباله ايشون بايد يه قوطي 220 ليتري رو هم به زندگيم ببرم ! البته ميدونم تقصير خودش نيست ، الان هم ديگه به جايي رسيده كه كاري از دستش بر نمي ياد.

خاطرات قشنگ گذشته بدجوري با حال و روزم قاطي شده ياد دو تا ماهي قرمز كوچولو كه حالا جاشو به دو تا تمبر بيست تومني كپي برابر اصل قرمز و كوچولو داده ! يادمه نيم ساعت داشتيم تو آكواريوم كنار خيابون دنبال چهار تا ماهي شيطون و طغس عين خودمون ميگشتيم دوتا خونه ما دوتا هم خونه پيشي جونم اينها ! حالا بايد توي برگه هاي دادگاه دنبال دو تا مهر قرمز بگردم آخه ديگه اون پيشم نيست كه چهار تا بگيرم اون خودش تنها ميره دادگاه و دو تا از اون مهر قرمزها رو ميخره منم خودم تنها ميرم . ديگه چهارشنبه سوري كسي نمياد به من گير بده، آخه فكر نميكنم برادرهاي بسيجي بيان تو كنج خونه آدم بگن چرا خانمت كه مانتوش اينقدر كوتاهست پيشت نيست؟ چرا نصفه شب اون تو خيابون خوشحاله و از رو آتيش ميپره تو توي قلبت آتيش گرفته و داري اشك ميريزي كه خاموشش كني ! ديگه كسي بهم گير نميده كه چرا موهات بلند نيست ! ديگه كسي بهم گير نميده كه …! ولي هنوز معلوم نيست يه چيزكوچولوي ديگه مونده كه ميتونن بهم گير بدن ! تو چرا هنوز زنده اي !؟ كه واقعا اين جزء عجايب خلقته ، من خودمم موندم توش ! ديروز مادرم يه قصه قشنگ برام تعريف كرد.
يه روز عابري كه در حال قدم زدن در كنار جوي آب بوده ميبينه يه سر بريده توي جوي داره ميغلطه و جلو مياد و زمزمه ميكنه ميگه خدايا شكرت از اين بدترم نكن ! عابر پيش خودش ميگه مگه از اين بدترم ميشه !؟ كه ناگهان سر بريده محكم به سنگي ميخوره و متلاشي ميشه !

نظرات ()



Sadness
نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱٢/٢٦

اين شعر زيبا سروده يكي از دوستان قديمي منه دوستي كه من سالهاي جواني ام رو در اون ميبينم و افكارش بقدري زيبا و بلند پروازه كه لنگه اش تو دنيا پيدا نميشه برايش موفقيت هر چه بيشتر و سرنوشتي نه مثل خودم را آرزو دارم.



Everyday I wake up with a new
Urge , with a big fun , I wake up
Time passed , I'm closer to the end
I can't realize the truth , the way
I don't know how can I choose
Between you and myself
You , a really deep love between
You know I love you too much
Every bullshit I've done are just for you
But myself, in my mind I feel the loneless
In my dreams I see the fire - burning
In myself I feel the color of sadness
Blue is mine with it's all sorrows
In my deepness I feel the fear
The fear of end
But I don't frightened about death
But I fear of being in the end
I can't wait
To time take me there
I have to go
I must
Go
NoW

نظرات ()



يا مولا دلم تنگ اومده
نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱٢/٢۳

امشب دوباره مثل شبهاي دگر خواب از چشمم فرارييست امروز عاشوراست يا علي پسرت كجاست ؟ امروز دل مولايم علي غمين است يا شايد خوشحال از اينكه فرزندش را دوباره نزد خود مي يابد در رضوان ؛ امروز نميخواهم از درد حسين بگويم كه بس فراوان شنيده ايد و خوانده ميخواهم با مولايم نياز كنم ميخواهم از تقديس اين روز سود جويم و دل خويش را شفا دهم چگونه بايد فرياد كنم ؟ چگونه بايستي به چشمان يار خواهش نمايم ! يا مولا اگر امروز فرزندت را در خون ميكشند اگر امروز نامردميها روي قلب بزرگت تركي مي اندازند بگذار تا من بگريم بگذار تا كرمت رها شود و قطره اي از آن نصيب من گردد بگذار تا عمري با عزت نصيبم شود يا مولا طاقت ندارم تو ميداني كه ديوانه ام ميترسم آتش وجودم زمين و زمان را خاكستر كند يا مولا كرمت را عطا فرما يا علي بازيچه هاي چرخ بازيگر برايم هيچ نيست خدايم همي داند كه از دنيا سالهاست دل بستم اما دلم ، روحم و عشقم مال اين دنيا نميباشد يا علي ميداني هرگز موقع احتياج به درگاهت نيامدم ، ميدانم بزرگواري ميدانم كريمي ميدانم ميداني اما چه كنم غرور پوشالي اين روح حقيرم هنگام احتياج با خود ميگويد مرد آنست كه در خوشي ياد مولا را بگيرد و از او نياز كند نه حال كه گرفتاري ! اگر حال ميگويم براي خستگي نيست براي درماندگي نيست براي بغض شبانه روزي خفه كننده ام نيست براي اين است كه امروز روز دلتنگي است من اگر با تو نگويم با كه بگويم ؟ برايم نعمتي فرستادي و چند ماهي خيال ميكردم كه محرمي دارم تا انتها اما انگار سهم من همين اندك بود و لياقتم همين مقدار، شكر قانعم اما يا مولا صبرم هم كوچك است و قلبم ديگر جايي براي غم ندارد ميترسم روزي كه چشمه چشمانم خشك شود با چه دلخوش باشم. يا مولا رهايم كن از اين دنيا تو ميداني من در اين دنيا تاب ندارم بگو بفرما از خدا برايم عذاب بفرست شادم خواهي كرد اما عذابهايم را ناگهاني فرودآر و مدت را كوتاه كن و فرشته زيباي مرگ را با نامم آشنا كن . يا مولا فرزندت از نامردميها خروشيد از بي وفائيها در ميان راه ماند و از طمع دنياي اين مردمان در خون خويش زيبا شد. يا مولا كرم فرما يا صبر ايوب يا انتهاي راه ، يامولا تصميم خطرناكي در سر دارم ميهمان نميخواهي تنها نمي آيم قلبم را هم با خود مي آورم. قلبم نزد دختركي است كه افكارش را ربوده اند، آنها از جنس خاك است همه را همينجا ميگذاريم و به سويت پرواز ميكنيم زيباست و رويايي ميخواهم چون حسينت بخروشم و آتش بگيرم تا اين زندان تن را بسوزانم و بالهايم را آزاد گردانم، ميگويند بالهايت شكسته ! وه چه خيال باطلي اين جسم خاكي من است كه شكسته نه روح آتشينم ! اين درد جسماني تنها به عرفاني تر شدن روحم جلا ميدهد برايم كم است خدايا بيشتر كن ميخواهم عذاب آن سو را اين سو بگيرم و منزه تر در ركاب مولايم عازم شوم اما به شرطي كه يادت نرود هر روحي هر چقدر هم بزرگ باشد به فراخي روح مولا نيست و صبرش لبريز خواهد شد پس آتشم بزن و رهايم بخش تا ...

نظرات ()



نميدانم كه .. .. ميفهميد ؟!
نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱٢/٢٢
هوا آبي است عشق پوشالي
دلم تنگ است يار اينجا نيست
سفر سخت است دوستان جمعند
دلم اما ميان باد راهيست
خواهش چشمان من
آنجا كجا ؟
دالان تنهايي

براي عاشقي يك راه يك لبخند كافي بود
ميان راهرو آنجا
خواهش اشكان بيتابم نميفهميد شايد
يا نمي داند كه ميفهميد

هنوزم چشم در راهم
نميفهمم نميخواهم نميدانم
جدايي رنگ هم دارد ؟
به رنگ غم به رنگ آتش كينه !
به رنگ يار ديرينه !

دلم ...
از غصه سرشار است


كسي اينجا دلش افتاد
صداي جينگ داد افتاد
دلم با غصه دمخوار است
كسي اينجا صدايي كرد
صداي خواهش فردا

دلم از حرف بيزار است
كسي اينجا قلم برداشت
قلم در دست او بشكست

دلم يار وفادار است
كسي اينجا دلي دزديد
ببرد و يادي از ما نيست

دلم هر لحظه بيتاب است
كسي درد مرا ميديد
گرفتند سوي چشمانش

دلم تنگ است دلم تنگ است
كسي يار مرا دزديد
ببرد و بر دلم خنديد
كه اي عاشق كه اي تنها
بريز اين عاشقيها دور
منم تصميم گيرنده
منم نابود زاينده
به پچ پچ هاي من گيري
ببين از قدرتم تيري

به تير جهل تيرم زد
جدايي ارمغانم كرد
نميداند ام الجهل
كه من آواز ميخوانم
كه من از يار ميدانم
كه من عاشق كه من تنها
براي يار ميخوانم
براي او تك و تنها
براي گربه زيبا
نميترسم از اين غوغا
به جز، از مرگ ماي ما

كسي نتوان جدايم كرد
اگر تا انتهاي عمر
نبينم يار شيرينم
درون لانه ام تنها
برايش اشك ميريزم

چه ميخندند اين مردم
به حال اين دل شيدا
بخنديد اي عزيزانم
كه من با يار مي مانم


نظرات ()



Heart & Desert
نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱٢/۱٦

ok lover you are still surviving
just spitting into fire
sometimes without a reason
it fells like nothing else
yes you are still surviving

Remember that
You can take the boy from the desert
but U can never take the desert from the boy


and the reality is that You're still my cold desert
wich force me to wait for another warm days in these cold nights Dear

نظرات ()



چه کنم ؟
نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱٢/۱٠

ز دو ديده خون فشانم
ز غمت شب جدايي
چه كنم كه نيست به جز اين ره خير آشنايي
همه شب نهاده ام سر چو گدا بر آستانت
كه رقيب ز در نيايد به بهانه گدايي


به كدام مذهب هست اين ؟
به كدام ملت است اين ؟
كه كشند عاشقي را
كه تو عاشقم چرايي؟


چه باشد چاره عاشق
به جز ديوانگي كردن
چه باشد ناز معشوقان
به جز بيگانگي كردن

ز هر ذره بياموزي
پيش نور برجستن
ز پروانه بياموزي
چنين ديوانگي كردن

به طواف كعبه رفتم
به حرم رهم ندادند
كه برون در چه كردي
كه درون خانه آيي

به قمار خانه رفتم همه پاكباز ديدم
چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريايي


نظرات ()



وه چه شبي است امشب!
نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱٢/۸

شبي با عشق و پروانه
شبي زيباي ديوانه
مرا تنها شبي است امشب
كه از غصه ندارم سر
سرم پر باده مي گشته
غمم آرام بنشسته
نگاه من به اين روزن
نگاهي از پي غم نيست
كه تنهايي من امشب
بدون يار من كم نيست
ولي كار خدا اين است
شكايت از خودم دارم
كه كمتر ياد ميكردم
ز الطاف خداوندي
همي خواندم من اين جمله
كه ايشان ياد من ميداد:

حالا بيا بريم هر جا گلي كه داري هر كي و هر چي باشه
شايد اومد از را يه روزي كه اونم نباشه
اين دل همه رو تن ما عمرش دو روزه
ولي اونم فقط يه قصه است دنيا يه روزه


ولي امشب دوباره من گلي دارم
گلي زيبا و عشق آلود
گل زيباي افشينه
كنار يار بي كينه
چه ها ميكردمش امشب
فدا ميكردم اين جانم
براي رونق مجلس
صفا ميدادمش جانم
ولي افسوس دلتنگم
شدم خاموش دردي داغ
شدم تنها و بي رويا
شدم رسواترين تنها
براي ماندن عشقش
نگاهم سوي افشينه
براي زندگي فردا
علي يارش علي مولا

بيا با عشق راهي شو
نگاه خسته رسوا
فراموشش مكن هرگز
به يك لبخند در فردا
بزن آتش به جان عشق
مشو رسواي اين و آن
كه در اين زندگي جز عشق
نماند يادگاريتان

بتبريكم پذيرا باش
و ياد خستگان بنما
فراموشم مكن يكدم
كه از دنيا بريدم من
نظرات ()



سرنوشت ...
نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱٢/۳
مرد متولد فروردين
زن متولد فروردين
مرد متولد ارديبهشت
زن متولد ارديبهشت
مرد متولد خرداد
زن متولد خرداد
مرد متولد تير
زن متولد تير
مرد متولد مرداد
زن متولد مرداد
مرد متولد شهريور
زن متولد شهريور
مرد متولد مهر
زن متولد مهر
مرد متولد آبان
زن متولد آبان
مرد متولد آذر ماه آتش ماه كمان
زن متولد آذر
مرد متولد دي
زن متولد دي
مرد متولد بهمن
زن متولد بهمن
مرد متولد اسفند
زن متولد اسفند
نظرات ()



مريم
نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱٢/۳

امروز داستاني رو خوندم كه بدجوري اشكم رو درآورد داستان عشق يه ديونه اي هم اسم خودم با يه دختره هم اسم مريم ؛ عشقي كه هميشه از بي وفايي دخترها و جهلشون در يافتن يار صادق پايان ميگيرد نميدانم شايد هوسراني بهشون اجازه موندن با يه عشق رو نميده شايد هم ....

روزي كه ديگر برنگشت

وقتي چشمانم را بر روي نگاه تو مي خواباندم وقتي كه آرزوي زيباترين لحظات را در نگاه چشمانت داشتم وقتي لالايي عشق را برايت هر روز زمزمه مي كردم وقتي كه عاشقانه برايت فرياد ميزدم كه چگونه دوستت دارم وقتي آرزوي بودنت در ميان بازوانم را داشتم تا سرتا پايت را غرق محبت كنم وقتي در قطره اشك شادي گوشه چشمانت كاخ آرزوهايم را ميساختم ... به من بگو آن لحظه تو به چه مي انديشيدي ؟ بي وفائي ؟

با سكوت سنگين نگفته ها به جلو ميرانيم و در زير آوار ناشنيدنيها تقلاي زندگي ميكنيم بي خيال و پر خيال از واهمه بهمني كه شايد آن سكوت با شكستنش بر سرمان فرود آيد اميد بسته ايم به آينده به زندگي و تنها به رحمت مولا علي ؛ نازنين !

نظرات ()