درباره نویسنده
پدرام
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • پدرام
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • سكوت مرداب
  • pedrum.com
  • بدرود
  • چهارشنبه
  • طراوت
  • آخرين سئوال
  • گل نسرين
  • رويای ممنوع
  • شكر بريز
  • لبخند بزن
  • Valentine
  • حققيقت تلخه
  • شاخ نبات
  • حکمتانه
  • اشکهاتو پاک کن
  • دستم رو بگير
  • مهره سوخته
  • 2004
  • ستاره
  • ســـــوختــــــم
  • من بيدل
  • Le coure de poete
  • ای عاشقان
  • نميشه
  • شعبه ۲۶۱
  • مستانه
  • نوامبر باريد
  • ديو نه بود
  • بيشرف
  • گلايه
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • امرداد ۸٥
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آذر ۸٢
  • آبان ۸٢
  • مهر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • بهمن ۸۱
  • دی ۸۱
دوستان من
  • pedrum
  • pellmell
  • weblog
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



ديونه
Success
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/۳۱

برخي معتقدند ازدواج موفق امري دست نيافتني در جهان است و به نظر بعضي عاشق شدن يعني تمام وجود خود را براي ديگري صرف كردن، همواره در فكر او بودن و در نهايت شكست را تحمل كردن . كسي كه دوستش داري بالاخره روزي تو را ترك خواهد كرد و قلبت را مي شكند. آيا تا كنون طعم چنين شكستي را چشيده ايد ؟ اگر نه، پس حتما در آينده خواهيد چشيد . اما اگر مي خواهيد ازدواج كنيد و به تمام آنچه با ازدواج به دست مي آيد( لذت خوشحالي امنيت و والاتر از همه نوعي حالت روحي ناب احساس يكي شدن )؛ بايد تحمل رنجش و ناراحتي را نيز داشته باشيد. من از آن كساني نيستم كه ميگويند فقط مثبت باشيد برخي توصيه مي كنند به باغ نگاه كنيد و بگوييد در اين باغ زيبا هيچ علف هرزي نيست . مرتب به خود تلقين كنيد كه همه چيز روبراه است تا حتما موفق شويد. نه ، من مي گويم اين باغ پر از علف هاي هرز است. پس اگر مي خواهي از ديدن آن لذت ببري راه بيفت. علف ها را از ريشه بكن . نننشين و مرتب با خود تكرار نكن كه خدايا چرا در باغ زندگي من علف هرز هست ؟ نگو خداوندا ! چرا اينقدر با من نامهرباني ؟ حركت كن . بدان كه ناراحتي ها و ناملايمات هم بخشي از زندگي هستند . ممكن است ديگران ناراحتت كنند و از تو انتظارات گوناگون داشته باشند، اما تو نيز از ديگران متوقع هستي ، مگر نه ؟ تو نيز بارها ديگران را ناراحت كرده اي . اگر در زندگي مشكلي داري با آن مقابله كن و با مشكلات روبرو شو .


كليد تغيير يافتن، معكوس كردن چگونگي شكل گيري احساس رنج و خوشي است.
فرازي از سخنان Anthony Robbins

از تمامی دوستانی که در اين مدت با ميل ها و پيامهای خود به من محبت داشته اند متشکرم و بزودی با بهانه ای نو از زندگی نوشتن را آغاز خواهم کرد منتظرم باشيد زود زود .
نظرات ()



nirvana
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/٢۳

با خوندن يادداشتي كه علي جون برايم گذاشته بود بد جوري تو فكر رفتم؛ در همين حين كه در فكر بودم خبري از اقوامي كه روحشان هم از موضوع جدايي من اطلاع نداشت هم بهم رسيد كه؛ خانمت رو پنجشنبه توي دادگاه ديدند ( البته اين چيز جديدي نبود ) ولي جالبي و جذابيت اين موضوع اينجاست كه ايشون قرار بود پنجشنبه با واسطه يكي از دوستهام بياد پيش من و زندگي از دست رفته مون رو به خواسته خودش دوباره جون ببخشه؛ كه مثل هميشه؛ بخاطر تحت سلطه بودن زير يوغ محبت ام الجهل هيچ اتفاقي نيافتاد ! طفلك هليا؛ بدجوري دلم براش سوخت؛ كه اين طور تحت تاثير اطرافيانش داره دو دستي زندگيشو ميفروشه؛ به اون قوطي 220 ليتري كه تا پارسال؛ سالي يه بار هم نميديدش ! شايد قوطي قصد متلاشي كردن خانواده اش رو داره اما طفلك نميدونه؛ آخي طفلي!
داشتم ميگفتم بد جوري حرف علي روم تاثير گذاشت (( البته بعد دو روز فكر كردن نه تاثير قوطيايي ( قيد ساختم از قوطي 220 ليتري !) و ام الجهلي ! )) و همانطور كه بهش گفته بودم فكر ميكردم كه ديدگاهم رو نسبت به زندگي عوض كردم ولي مثل اينكه فقط سر خودم رو كلاه گذاشته بودم و با يه عينك رنگي داشتم نگاه ميكردم و غبار چشمهام هنوز همون مونده بود؛ اينبار چشمهايم را خواهم شست و جور ديگه اي ميبينم؛ اون جوري كه بايد ببينم؛ نه اونجوري كه دوست دارم ببينم .
حالا از امروز به بعد به خودم و به علي جون و به همه شما دوستهاي با محبتم نشون ميدهم كه چه طوري ميتونم تنها در عرض چند روز ديدگاهمو به طور كلي عوض كنم و از زندگيم لذت ببرم؛ البته بايد قبول كنيد كه خيلي سخته؛ ولي بايد همتون كمكم كنيد چون من ميتوانم . من ميخواهم و ميتوانم همين .




Nirvana
SONG: Lithium

I'm so happy --- cause today I found my friends --- They're in my head --- I'm so ugly --- That's ok, cause so are you --- Broken mirrors --- Sunday morning --- Cause everyday for all I care --- And I'm not scared --- Light my candles --- In a daze cause I found god
Yeaa (X bunch of times)
I'm so lonely --- That's ok, I shaved my head --- And I'm not sad --- And just maybe ---I'm to blame for all I've heard --- And I'm not sure --- I'm so excited --- I can't wait to meet you there --- And I dont' care --- I'm so horny --- That's ok, my will is good
Yeaa (x bunch of times)
I like it --- I'm not gonna crack --- I miss you --- I'm not gonna crack --- I love you --- I'm not gonna crack --- I killed you --- I'm not gonna crack --- I like it --- I'm not gonna crack --- I miss you --- I'm not gonna crack --- I love you --- I'm not gonna crack --- I killed you --- I'm not gonna crack
I'm so happy --- Cause today I found my friends --- They're in my head --- I'm so ugly --- That's ok, cause so are you --- Broken mirrors --- Sunday morning --- Cause everyday for all I care --- And I'm not scared --- Light my candles --- In a daze cause I found god
Yeaa (X bunch of times)
I like it --- I'm not gonna crack --- I miss you --- I'm not gonna crack --- I love you --- I'm not gonna crack --- I killed you --- I'm not gonna crack --- I like it --- I'm not gonna crack
I miss you --- I'm not gonna crack --- I love you --- I'm not gonna crack --- I killed you --- I'm not gonna crack



Nirvana

خيلي خوشحالم.... آخه امروز دوستهامو پيدا كردم ..... اونها در ذهن من جاي دارند ..... من خيلي بيريختم ..... درست؛ آخه براي اينكه تو اينچنين هستي ...... آينه هاي شكسته ..... يكشنبه صبح ...... دليل همه روزهايي كه من نگران بودم ..... و من خوف زده نيستم..... شمعهامو روشن كن ...... در يك بهت؛ آخه من خدا رو پيدا كردم ..... من خيلي تنهام ؛ اون درسته؛ من سرم را تراشيدم ...... و من ناراحت نيستم .... و فقط شايد ..... من مقصرم بخاطر همه چيزهايي كه شنيده ام ..... و من مطمئن نيستم ..... من خيلي هيجان زده ام .... من نميتونم منتظر بمونم تا تورو اونجا ملاقات كنم ..... و برام اهميتي نداره ..... من ديونه عشقبازي ام ..... اون درسته ؛ خواسته من خوبه ..... من دوستش دارم .... من نخواهم شكست .... من تو را از دست دادم ..... من نخواهم شكست ..... من عاشقتم ..... من نخواهم شكست ..... من تو را كشتم ...... من نخواهم شكست..... من دوستش دارم .... من نخواهم شكست .... من تو را از دست دادم ..... من نخواهم شكست ..... من عاشقتم ..... من نخواهم شكست ..... من تو را كشتم ...... من نخواهم شكست


(ترجمه سحاب)

خيلي خوشحالم.... چون امروز دوستانم رو پيدا كردم ..... اونها توي ذهن منن ..... من خيلي زشتم ..... اما اشكالي نداره چون تو هم زشتي ...... ما آينه هامونو شكستيم ..... صبحهاي يكشنبه براي اون چيزي كه من بهشون اهميت ميدم مثل بقيه روزهاست ...... و من نترسيدم ..... توي گيجي و سرگيجگي شمعهاي منو روشن كن ...... چون كه خدا رو پيدا كردم ..... من خيلي تنهام ؛ اشكالي نداره ؛ من سرم را تراشيدم ...... و من ناراحت نيستم .... فقط ممكنه براي تموم اون چيزهايي كه شنيدم سرزنش بشم ..... ولي مطمئن نيستم ..... خيلي نگرانم .... نميتونم منتظر بمونم تا تورو ملاقات كنم ..... و من اهميتي نميدم ..... من خيلي حشري ام ..... اشكالي نداره ؛ چون تمايلاتم (خواسته هام) معموليه ..... دوسش دارم .... من نخواهم شكست .... دلم برات تنگ شده ..... من نخواهم شكست ..... دوست دارم ..... من نخواهم شكست ..... ميكشمت ...... من نخواهم شكست..... دوسش دارم .... من نخواهم شكست .... دلم برات تنگ شده ..... من نخواهم شكست ..... دوست دارم ..... من نخواهم شكست ..... ميكشمت ...... من نخواهم شكست

نخواهم شكست = ديگر افيون مصرف نخواهم كرد !

نتيجه عرفاني : قسمت تو همين بوده كه بر سرت گذشته نكن گلايه از فلك اين كار سرنوشته
نتيخه اجتماعي : عمر كمه صفا كن گذشته رو رها كن
نتيجه اخلاقي : اگه نباشه دريا به قطره اكتفا كن
نتيجه علمي : علم تا حالا موجودي بنام ديونه را به خودش نديده
نتيجه عشقي : اسپيكرهاتونو روشن كنيد ميتونيد گوش كنيد
نتيجه پدرامي: ديونه؛ ديونه؛ ديونه شو؛ ديونه
نظرات ()



حافظ مددي كن
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/٢۱


چه ميكنه اين حافظ
كليك كن فالتو ببين

اينها همه درست ولي من توش قوطي ۲۲۰ ليتري نديدم !
نظرات ()



Free ... ! Oh
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/۱٩

نميدونم چرا امشب پريشونم ميخواهم اما نميتونم كه باز ازاون بخونم آخه چشمهام ديگه خسته است دلم از آشيون رسته است بهار اومد هوا تازه است و شايد آشياني نو دلي آكنده از عشق و صفايي نو چه بيهوده است دل بستن به سنگي در ميان سينه اي بي رحم چه بيهوده خيال عاشقي در آشيان افعي بي رحم نمي مانم نمي خواهم دگر از عشق دنيايي فغان از نارفيقيهاي قلابي امان ازتكيه دادن پشت بر خنجر دگر اينجا ميان سفره قلبم چه غوغايي است كه وجدانم چه آسوده است بر اين حادثه تلخ و تماشايي نگاه منتظر را من دگر بر راه او بستم چو يك ليوان چاي با حسرت بوئيدن طعمش به تلخي كمي قهوه بدون شير دل بستم و ديگرمن براي رفتنش اشكي نميريزم چو ميدانم كه آزادم و او تنها چو ميدانم كه خوشحالم و او غمگين به دنبال پشيزي مال دنيا در ميان اينهمه غوغا علي يارم علي مولا دلم آسوده فرموه نگاه سرنوشتم را به سويي خيره فرموده درون خواب من ايشان از عاشقتر شدن گفته از اين آينده اي زيبا به آرامي سخن گفته بگفتم يا علي مرگم عطا فرما بخنديد اي جوان زوداست تا ره يايي اندر ركاب ما بگفتم يا علي پس سرنوشتم كو ؟ بفرمود اي جوان اينجاست نزد ما ! بگفتم تا به كي چشمان به در دوزم بفرمود آتش عشقت نمايان كن بگفتم هو علي حرمش به صدها خانه آنسوتر نمايان است بفرمودم كه رقص خود هويدا كن زدم بر مستي و چرخش كنان خواندم كه اينك اين تنم روحم هويدا كن نگاهي كرد و پاسخ داد بده مهماني آتش شود سالهاي سال حتي مده اذن ورود بر غم بزن آتش بخند بر درد ديرينه بكن سخره همه دنيا بكش اين بار سنگين را همي آرام و بي كينه برو تو سوي يك دلدار مده دل را به يك ديوار بده آن را به يك عاشق به يك ديوانه مولا به آني كه صفا دارد چو مستانه وفا دارد مده قلبت به بيگانه كه زخمي تر كند جانه ....
نگاهي بر دلم كردم نگاهي سوي افكارم بخنديدم بر اين دنيا شدم سرچشمه شادي شدم مانند پيشينم شدم دنياي شيرينم و اينك مهربان تر شد همين دنياي زهر آلود دهم مهماني خنده به هر انس به هر موجود و اينك كارت دعوت را نويسم بر اجل شايد كه روزي وا كند نامه شود او بهر اين عاشق به مهماني عمر من همي مهمان پاياني !


نظرات ()



از زبان يك دوست
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/۱۸


¤ نوشته شده در ساعت 2:8 توسط رامين عليزاده

اگه دوباره صدام کنی !
فقط يه دفعه توی چشمام نگاه کنی !
شايد عشق قديميو يادت بياد ...
وقت خوابت ! که رسيد ، اسم منو ! هم ، يادت بياد !

اما حيف ...
ديگه هيچ وقت به من فرصت ندادی ...
با اينکه !! قسمت دادم !!
حتی يه بار ! هم ، مهلت ديدار ندادی ...

ديگه حتی خواب توی چشمات نمی ياد !
حتی اسم منو ! هم ، يادت نمی ياد ....

حالا من موندم و گريه های شبونه !
منو يک بغض تازه جوونه زده و پربهونه ...

حالا فقط خاطره ها يادم می ياد ...
وقتی دارم گريه می کنم ! اسم تو رو يادم مياد !

آخه می دونی ...؟!
گفته بودم ... عشق پايانی نداره ...
اگر هم داشته باشه !
برای من معنايي نداره ...

حالا منتظرم ...
تا دوباره منو صدا کنی .
باز هم !! توي چشمام نگاه کنی


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جانا سخن از زبان ما ميگويي
دل داده اي و چه با صفا ميگويي

يكبار اگر راه ببندم بر دل
گردم نگران وه كه چه ها ميگويي

اندازه عمر من همين عشق من است
تا فرصت عاشقي دلم عمر من است

يك دم نشوم گر ز هوا خواهي عشق
بايد كه بگويم از هوس خواهي عشق

عشقي كه بر آشيان دنيا پا بست
تو عشق نخوانش بگو از حرص و هوس

اين بار دلم گرچه همان غم دارد
با خواندن هر بيت چنان گريان است

ليكن شده ام نيك بر اين احوالم
افسار و غم و عشق خيالي دارم

گر عشق حقيقي شود او در قلبش
هرگز نبود در ره ما پايانش

اي دوست تويي هميشه در افكارم
همراهي تو آرام روح و جانم

گر دست فلك تو را هم از من بگرفت
از من، تو بيادگار يك سايه نوشت

يك روز بخوان تو اسم من در يادت
از سادگي و عشق و لبان شادم


‏True Love doesn't have a happy ending that's because true love doesn't have an ending A heart truly in love never loses hope but always believes in that promise of love no matter how long the time and how far the distance.

نظرات ()



Birth day
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/۱٧

من از تو ميخونم
بمون تا بمونم
كه با تو بهارم
كه بي تو خزونم


يكي از ترانه هاي گروه آريان داره تو اتاقم پخش ميشه اينقدر صداش بلنده كه خانواده ام درهاي اتاقمو بستن تا بتونن وقتي با هم حرف ميزنن صداي همديگرو بشنون !


وقتي كه شب تو، شب تاره
نداري تو شبهات، يه ستاره
عشقو صدا كن
عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشق


دارم به فردا فكر ميكنم يه پارتي خيلي قشنگ هر چي دختر و پسر باحاله يه كيك بزرگ يه سورپرايز قشنگ وقتي كه بياد ببينه چه خبره چشمهاش چهارتا بشه از خوشحالي زبونش بند بياد ... زندگي يعني سورپرايز !




يه روزي زير گنبد نيلي
توي گلدون تنهاي تنها
خالي بود جاي گل توي قلبش
لونه داشت تو سينش غم دنيا


اما حيف كه من بازم بايد حسرت ميخوردم آخه با اين كتف شكسته ام و اين درد كه 47 روزه دست از سرم برنميداره بايد وايميستادم و حسرت ميخوردم كه چرا نميتونم مثل يه پروانه دورش بگردم و با يه هارموني زيبا باهاش برقصم


چرا پيشم نموندي غم تو دلم نشوندي
با رفتنت هستيمو به نابودي كشوندي
تو باور دل تو جدايي جايي نداشت
چي شد دل عاشقت رو قلب من پا گذاشت


خوب آخه ميدونين فردا تولد همسرمه و من فردا تنها ميزبان يا بهتر بگم ميهمان شبنمي هستم كه روي مژه هام ميشينه و بغضي كه توي گلوم راه نفسمو ميبنده


با اينكه دل شكستم
منتظرت نشستم
بيا كه من به جز تو
دل به كسي نبستم


ميدوني انتظار خيلي سخته اونم واسه كسي كه نميدوني اصلا دوستت داره يا فقط به خاطر چيزهاي ديگه ميخواهدت !


برفهارو آب كن بيا
سرما رو خواب كن بيا
ديوار انتظارو
بزن خراب كن بيا


ميخواهم همينجا بصورت جهاني براي آخرين بار ازش خواهش كنم كه دوباره برگرده و كومه ديونه قلبمو روشن كنه نميدونم كيا اينو ميخونن ولي مطمئنم كه همه دوستهام ميبينن و حتما خودش هم اين حرفها رو خواهد خواند فكر نميكنم روز تولدش نخواهد حرفهاي دل ديونمو بدونه


پر از حرفم پر از واژه
ولي حرفهام چه غمگينه
چي ميتونه كه برداره غمهامو از روي سينه
يه بهونه يه بهونه


آخه ميدونين مادرش اجازه حرف زدن رو با من بهش نميده واسه همين چاره اي ندارم به جز اينكه براي آخرين بار اينجا بنويسم و مردانه ازخودش تقاضاي بازگشت كنم


از عشقت كه گفتم سر اومد خزونم
براي سرودن تو بودي بهونم


ميدونين دوست دارم امشب چند تا شمع زير سقف آسمون روشن كنم و با خودم بخونم :


دور ميشم از تو آروم مثل گذشتن از خواب
آرومتر از پرواز يه شبنم زير آفتاب
آروم مثل نسيمي
كه ميگذره از چمن
ميگذرم از كنارت همدم محبوب من


هليا جان اگه ديگه دوستم نداري ديگه هرگز به اين طرفها نيا ديگه هرگز نوشته هاي منو نخون آخه من ميخواهم زندگي كنم ميخواهم لباس غمو از تنم دربيارم ميترسم خوشحاليم ناراحتت كنه آخه من طاقت ناراحتيتو ندارم تو تا هميشه برايم عزيزي ولي منم حق حيات دارم به قولLauri
"cause we have only one life"


ديگه وقتي نمونده
تو دل اين شب تار
ميسپرمت به خاطر
براي آخرين بار


تولدت مبارك


عاشق ديرين تو پدرام


نظرات ()



هوارPa
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/۱٥


صبح به خير امروز چقدر قراره خوش بگذره !
ديشب چقدر خوش گذشت چه خوشگله اين جونور لباشو ببين وای دلم براش رفت دوست دارم دماغشو گاز بگيرم ! نه بابا اون عکس بالايي رو نميگم اون كه عكس خودمه بعد از بو كردن و بوسيدن اين عروسك خوشگل ، کادويی رو که ديشب از دوست جونم گرفتم رو ميگم اينقدر خوشگله که نگو چه بويی ميده بوي عشق بوي زيباترين دوستيها ؛ هيچوقت يادم نميره هيچوقت ...

نظرات ()



آخرين تير خواهش
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/۱٤

Shaking - it's shaking
My hands are shaking
I'm a killer
A fucking killer
I killed - my own wants

Fuck up

My wants died
But I'm still alive
I got no dream again
The fucking people
Take'em away
The fucking poor people with those
Fucking funny believes
Killed my own rubbish wants
I can breathe like a dead in a coffin
But I'm alive - with their fucking rules
I just maze up - like my gone dreams
My dreams gone - but I still don't believe
I still don't believe … Yea
باز هم يكي از عاشقانه هاي سحاب عزيز!



پايان خواسته هايم نزديك است. مرگ هم نخواهد توانست دلم را بفريبد. انتهاي عشقم بي انتهاست. عاشقيهايم دلفريب خواهند بود. زندگي عشق من است. نياز در من مرده است. روياهايم پيرهن سياهشان را در خواهند آورد. آنهايي را كه دنيايم را بگيرند به لجن خواهم كشيد و اعتقاداتشان را در حين احترام در تابوت خواهم گذارد. در بازي قواعد زندگي آس آخر را رو خواهم كرد. من هنوز گيج و گنگم هنوز باور ندارم اما باورم را باور خواهند كرد و حسرت عشقي راستين را تا پايان عمر بر وجودشان و بر تقديرشان اضافه خواهم نمود. من هنوز همان ببر مغرور و استوارم. كمان آتشم كجاست؟ انگار هدفي نمايان گشته!ميخواهم تيرهايم را رها كنم. آخرين تير خواهش را و آخرين آواز عاشق را ...


نظرات ()



فقط به خاطر تو
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/۱٢

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود يه نفر نشسته بود تو چشاش يه قطره اشك تو نگاهش يه پارچه غم موهاي سياهشو انگاري نشسته بود رد اشك تو صورتش انگاري جامونده بود ريشهاي بلندي داشت دوتا كفشهاي سياه، خاكي و بدقواره ، نگاه قشنگي داشت، چشمهاي درشتي داشت ، مژه هاش خيس و نمين ، دل پر غصه اي داشت ، الغرض اين پسرك ، تو تمام اين جهان ، انگاري هيشكي نداشت ، حتي توي آسمون ، يه ستاره هم نداشت ، يه چيزي يه برقي زد ، پسرك يه هايي كرد ، خاك انگشترشو با نفسهاش پاك ميكرد ، ميماليدش به تنش، روي قلبش ميماليد ، فكر ميكرد خاكي شده ، با دلش جلاش ميداد ، تو نگاش يك ستاره ، وقتي زل ميزد به اون ، تو دلش اميد عشق، انگاري زنده ميشد ، قد ترديد خيال ، راهشو گم كرده بود، لونه شو يادش نبود ، نميدونست چه كنه ، خاطراتش زنده بود ، فكر ميكرد هنوز يه ببر ، مثل شاهين توي اوج ، دلش آتيش ميگرفت ، تك تك خاطره هاش ، ياد اون نوازشها ، بوسه قايمكي ، طرح لبخند لباش ، صاف شده خط لبهاش ، نميفهميد چي شده ، يا نميخواست بدونه ، كه ديگه دل نداره ، كه ديگه اون ويلونه ، هر چي گفتند تو گوشش ، نميفهميد ديونه كه ديگه آخرشه ، ول نميكرد ديونه لونه و آشيونه ، هي ميگفتن تو لونت ، افعي كرده آشيون ، طفلكي نگاه ميكرد ، نميفهميد حرفهاشون ، اسمشو يادش نبود ، صداش ميكردن ديونه رنگ آبي تو خونش ، هميشه عاشقونه ، بيچاره شبها تا صبح ، عادت هميشگي ، خواب و رويا شده بود گريه يواشكي ، نصفه شب كانكت ميشد ، به جاي يه خواب ناز ، در به در مثل يه روح دنبال لونه اش ميگشت ، راهشو گم كرده بود ، دنبال خونش ميگشت ، اما بازم تو خيال ، گربه شو پيدا ميكرد ، كه با لبخند رو لبش ، ميومد بيرون ميگفت : از تو كادوم ميام بيرون فقط به خاطر تو !




نظرات ()



ازدواج
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/٩
احساسي زيبا با زنجير عشق فرانسويت خوبه اگه نيست بگو تا برات ترجمه كنم

اين يكي هم قشنگه ببينيد
ايندفعه اگه انگليسيت خوب نيست بگو تا بگم
شادي و خوشبختي
نظرات ()



Change و زندگي
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/٦

Everyday I wake up
I got no new thing
Everything’s are what they used to be
No changes – No news
But I must change
Fucking change
I can feel the death
Smells of new things
I must die
To change
I must die to change
I must die – to change
دوست



زندگی فرصت گريه --- زندگي خنده يار --- زندگي فرصت لحظه --- زندگي باد هواست --- زندگي يه شمع خاموش --- زندگي شعله عشق --- زندگي مرگ خدا --- زندگي يار جداست --- زندگي طعم خوش عشق --- زندگي زهر نگاه --- زندگي طعم يه بوسه --- زندگي فكر من است --- زندگي چاره معشوق --- زندگي زهر به عاشق --- زندگي راه به مرگ --- زندگي علت درد --- زندگي حرف دلم --- زندگي آتش من --- زندگي راه نفس --- زندگي مثل قفس --- زندگي مرگ من است --- زندگي اشك دلم --- زندگي شكل درخت --- زندگي هيزم خشك --- زندگي سبز چو باغ --- زندگي آتش و دود --- زندگي آب زلال --- زندگي چشمه خشك --- زندگي آخر راه --- زندگي مرگ من است


وقتي عزيزترينت را ميبيني كه چگونه برايت اشك ميريزد و حاضر به التماس از اوست دوست داري بميري و آن لحظه را نبيني؛ پدرام كمي فكر كن! به خود بيا! آخر تا كي ؟
نظرات ()



انتظار خوشبختي
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/٢

در يكي از پيامهاي جديد مطلب زيبايي بود از غريبه اي آشنا كه دلم نيومد بهش جواب ندم به اينهمه احساس معصومانه و زيبا ....



----------------------------------------------------------------------------------------------------------

نه مي توانم خود را از تو پس بگيرم . نه تو را پس بدهم. تو مرا گرفته اي يا من تو را؟ نمي دانم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ / زيستن بدون انتظار چيزي را کشيدن هلناک است. خوشبختيها منصفانه تقسيم نشده. چگونه مي شود دست از گذشته برداشت همه چيز انجاست. هر کي داره عالمي داره شادي و غمي من فقط تو رو دارم تو همه وجودمي بگذار بشناسم تو رو ........ تو منو تنها نگذار غم بي کسي رو باز تو بياد من نيار عشق تو مثل خون تو رگهاي من ....... نقش تو هميشه تو چشاي من ياد تو گرمي لحظه هاي من ......... اسم تو شروع قصه هاي من...


----------------------------------------------------------------------------------------------------------

وقتي غنچه نشكفته قلبت اينگونه زيباترين كلمات را ميسرايد، بدان كه ديگر زمان پس دادن و پس گرفتن نيست ! انتظار چه را ميكشي ؟ انتظار خود عشق است بدون انتظار عشق معنا نميابد اصلا عشق بدون انتظار حقيقت وجودي ندارد و بدون انتظار زيستن يعني پايان زندگي اما براي كسي كه جلوي جوخه اعدام دو دقيقه ديگر تيرباران خواهد شد باز هم انتظار كشيدن وجود دارد انتظار معجزه ! و شايد هرگز ... اما وجود دارد مگر ميتوان بدون انتظار زندگي كرد ؟ شايد در فراسوي افكارت نيافته اي عشق انتظار را يا شايد نميداني بايد چگونه انتظار بكشي ! زندگي به تو خواهد آموخت همانگونه كه من بيقرار آموختم.



غنچه اي از عشق تو آواره خواهد شد دلش
ناز كم كن باريا بيچاره خواهد شد دلش
ابر عاشق بر غم تنهاييت
ناگهان خيس خواهد كرد چشمان دلش
دل نميگويم همه سنگ و كلوخ !
باريا بر يار دلداده نرم خواهد شد دلش
چشم تو از ناز چشمان لوند
كم چه دارد آتش از جانش بزن
يار را هي عاشق و ديوانه كن
وه كه عاشق شد همي ... پيمانه كن
برحذر با ش از دروغ و از فريب
دوستي در عاشقيها عرضه كن
واي اگر روزي دلش را بشكني
واي اگر آنروز حرفش نشنوي
دارمت الهام جان يك پندكي
از همه نامردمي ها اندكي

وه چه گرگانند در دنيا چو ميش
غافل از زشتان نهاد بد سرشت
دور شو از آدميها دور شو
هست در دنيا فرشته بس زياد
تا بگردي و بگردندت نهاد
عاشقي را مايه جان كن ولي
عشق مولا را بده تو صيقلي
عشق دنيا را نگير بر بار دل
آخرش هر بار دنيا رفتني است
بار دل گر عشق مولايت نهي
از هميشه حال دل خوش تر نهي
عشق دنيا لازم است اما بدان
ميتوان از عاشقيها شعر خواند
محكم و عاشق تو فريادت بزن
هيچ ترسي از دل مردم نزن
عشق دنيا را بنا كن در دلت
پايه اش اما به مولايت ببند

قصه دنيا شروعش گريه است
ياد ايامي در آغاز الست
غنچه اي اينك هنوزت صبر بايستي نمود
تا كند تقدير از بالا فرود
عشق تو همچون كبوتر بال زد
ياد ايام جواني در دلم را دار زد


نظرات ()



سال نو مبارک
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱/۱

اي مسافر تو قصه گو باش
چون رسيدي به خانه من
شاهد بي قراري ام باش
بگو از انتظار من

اي مسافر تو قصه گو باش
چون رسيدي به خانه من
اين طلسم سكوتو بشكن
با سلام و دعاي من
بگو از اين غريب تنها
به هميشه عزيزترينم
بگو تنها تو ئي نشانم
اي تو نور خداي من

اي تو نور خداي من
آه
اي تو نور خداي من


اي مسافر قصه گو باش بگو از انتظارمن
گل نشاندم به شوره زاران
سيل اشكم گواه من :((
بگو از آرزوي ديدار تو به اون نازنين ترينم
اوج فرياد آخرينم
اين تو و اين صداي من
آه
اين تو و انتظار من

چه بيدار چه بيدار

از تو اشاره اي
از من دوان شدن
آنچه ميل توست
از من همان شدن
بي ستاره ام
هفت آسمان توئي
آن بي نشان منم
نام و نشان توئي
شيشه عمر من حالا بدست توست
نشكن شكسته را
كاين ناز شست توست


اي مسافر تو قصه گو باش
چون رسيدي به خانه من
شاهد بي قراري ام باش
بگو از انتظار من

چون رسيدي بگو كه اينجا
من به ياد تو زنده هستم
آرزوي ديدنت را
ميپرستم ميپرستم
اي هميشه قبله من
من به سوي تو رهسپارم
من نماز آخرم را
در حريم تو ميگذارم


تو اي صبا مرا همراه خود ببر
شايد كه قصه ام آنجا رسد به سر
وانگه كه جان من شد سوي آسمان
در جمع عاشقان اين قصه را بخوان
بگو قلندري عشقو به جان خريد
با ذكر يا علي دست از جهان كشيد


از تو اشاره اي
از من دوان شدن
آنچه ميل توست
از من همان شدن
بي ستاره ام
هفت آسمان توئي

آن بي نشان منم
نام و نشان توئي

شيشه عمر من حالا بدست توست
نشكن شكسته را
كاين ناز شست توست

جانم بدست توست
بود و نبود من
حالا بدست توست
نشكن شكسته را
كاين ناز شست توست

بود و نبود من
حالا بدست توست
نشكن شكسته را
كاين ناز شست توست


امسال اولين و زيباترين هديه عمرم را گرفتم تنها تك زنگي كه به اندازه يك عمر لذت بود و ... حيف كه هق هق مجالم نداد.
نظرات ()