درباره نویسنده
پدرام
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • پدرام
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • سكوت مرداب
  • pedrum.com
  • بدرود
  • چهارشنبه
  • طراوت
  • آخرين سئوال
  • گل نسرين
  • رويای ممنوع
  • شكر بريز
  • لبخند بزن
  • Valentine
  • حققيقت تلخه
  • شاخ نبات
  • حکمتانه
  • اشکهاتو پاک کن
  • دستم رو بگير
  • مهره سوخته
  • 2004
  • ستاره
  • ســـــوختــــــم
  • من بيدل
  • Le coure de poete
  • ای عاشقان
  • نميشه
  • شعبه ۲۶۱
  • مستانه
  • نوامبر باريد
  • ديو نه بود
  • بيشرف
  • گلايه
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • امرداد ۸٥
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آذر ۸٢
  • آبان ۸٢
  • مهر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • بهمن ۸۱
  • دی ۸۱
دوستان من
  • pedrum
  • pellmell
  • weblog
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



ديونه
بدرود
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱٢/٢٩

پرواز كن پرواز كن
ساز دلم را ساز كن
تا بينهايت ناز كن
اين عشق را آواز كن
آنگه مرا آغاز كن
آغاز كن آغاز كن
حرف دلم را باز كن
پرواز كن پرواز كن
با ماهي عيدت بخوان
قلبت بزن آتش نهان
كو دل دلت را مي برند
دل را به سويم باز كن
تا بوسه اي پنهان كنم
بوي شرابم تازه كن
اين دل دلم افسانه كن
پرواز كن پرواز كن
ساز دلم را ساز كن
عشق و نگاهت در سرم
دل را بگير آواز كن
با من بمان اي همسخن
مستانه هايت باز كن
آواز كن آغاز كن
اين عيد غوغا ميكند
غوغاي فردا ميكند
با همزباني دلت
دل ياد فردا ميكند
اي همسفر پرواز كن
تا انتهاي قلب من
آنگه بشين بر چشم من
هو دف بزن آواز كن
هو دف بزن آواز كن
سال نويي را ساز كن
بازم بخوان بر شعر من
غم را بكش در سينه ام
غم را بزن پرواز كن
با من بخوان آغاز كن
شادي تو اميد من
فكرت دلم 
با نام خود آواز كن
ديدي نفسهاي مرا
از گوشه چشمان من
كو ميچكيد و ميتپيد
باز اين دلم در سينه ات
نامت بگو مستانه كن
اين دل بزن ديوانه كن
اي همسفر پرواز كن
با من بمان تا انتها
اين سال را آغاز كن


يكي هست اينور دنيا / كه دلش خيلي ظريفه / با نگاه يك پرنده مثل خورشيد يا يه عاشق / هميشه بي كس و تنها /  پر اون از رقص خوندن / خوندن و موندن و رفتن /  يه كسي هست كه عجييه / تو نگاه من غريبه / كه نميشناسه خودش رو / هي ازش ادب ميريزه /  يكي هست اينور دنيا / مهربونه گاهي وقتا / تو نفس كشيدنش هم / ترسي هست ميون چشمهاش / كه مبادا خوب نباشه /  يا كه اون بخواهد نباشه / يه كسي هست كه عزيزه / مارمولك، اطوار  ميريزه / اون بجاش عرق ميريزه / يه عزيزي كه هميشه  /  دوست دوستم باقي مونده / نه يه گامي نه كلامي / مونده اونور خيابون /  نمياد بده سلامي /  كه مبادا حرفي باشه / حرفي و كلامي باشه / حرفي از دلواپسيها /  يا تب تند نگاهي / يه كسي هست كه عجيبه حرفهاي قشنگي داره / سورپرايز واسم مياره / ميون يه كارت خوشگل كاغذ نازي ميذاره  / مينويسه خط ندارم /  ميگه شانس خوبي دارم / هر چي من شاخ در ميارم / باز كمه باز در ميارم / الغرض قصه اين دوست / قصه يه كس ديگه است / اونيكه با خاطراتش مثل يك كتاب خسته است / اگه يك كمي عجيبه / اگه زيادي نجيبه /  واسه من عزيز و خوبه من دوستش دارم هميشه / اما اون بايد بدونه / با كادو عزيز نميشه/ دوست من بعد يه دعوا / بهترين دوسته هميشه !

پ.ن: هميشه خسته بودم از رفتن، ماندم و رقصيدم و رفتنت را نگاه كردم و حسرت دوباره رفتنت شايد تا هميشه شايد تا فردا!
پ.ن: بخاطر چهارشنبه سوري خوبي كه با دوستهاي خوبم داشتم ، بخاطر امروز قشنگمون توي كوه و بخاطر همه چيز و همه چيز دوستتون دارم مثل هميشه.
پ.ن: تو اي ناياب ، اي ناب ، مرا درياب، درياب، منم بي نام، بي بام، مرا درياب تا خواب، مرا درياب مستانه ، مرا درياب تا خانه ، مراقب باش تا بوسه ، مرا درياب برشانه، مرا درياب من خوبم، هنوزم آب ميكوبم ، هنوزم شعر ميريسم، هنوزم باد ميروبم، مرا درياب در سرما، مرا درياب تا فردا، مرا درياب تا رفتن، مرا درياب تا اينجا، مرا درياب تا باور، مرا درياب تا آخر، مرا درياب تا پارو، مرا درياب تا بندر، تو اي ناياب اي يار، مرا درياب، درياب، منم بي نام بي بام، مرا درياب تا خواب ، مرا درياب مستانه.

بــــــدرود براي آغازي نو !

نظرات ()



چهارشنبه
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱٢/٢٤

از من ديونه تر خودمم تا سال ديگه هم بود صبر ميكردم تا جوابمو ازت بگيرم آهان !

يه روز يه آتيش پاره اي بود يعني نبود اما ميخواست باشه يعني نمي خواست كه نباشه اما بود اون ته قلب من چسبيده بود با كلنگم ميزدي جدا نمي شد، يعني اگر ميخواست بشه هم نمي تونست بشه، يعني مي خواست جدا نشه اما اون دور دورها بود  ، قايمش كرده بودم ...

 لاي صد تا گل مست
بوي عطر شاپرك
شاپرك عطر نداشت !؟
تو نفهميدي خره !
مثل داد قاصدك
قاصدك صدا نداشت!؟
تو نميشنيدي خره !
مثل چشم مست تو
ترس اون نگاه تو
چشم تو ترس نداشت!؟
تو نميبيني خره !
مثل آتيش نگات
شعله ور تو قلب من
هنوزم داغ و لطيف
توي ظرف عشق من
اينرو اونروش  ميكنم
تا نسوزونه نگات
دل نازك منو
تا فراموشم بشه
غم تنهايي تو
اگه دستهام تنهاست
اگه چشمات ديگه نيست
قاصدكهامو ببين كه ميان بسوي تو
هر كدوم يه كوله بار
پر بوسه هاي يار
اگه روزگار نخواست
دستامون تو هم باشه
عكس زيباي تو تو
صفحهء چشام باشه
اگه آسمون نذاشت ابرها آروم بگيرن
هي نبارن تو شبا
گونه هات خشك بمونن
اگه روزگار تو رو
دستاتو ازم گرفت
هيچ خيالي ندارم
تا همون روز كه
دلم
توي سينه ات ميتپه
تا همون وقتي كه تو 
هستي و بيادمي

غم غربت ندارم
اگه پيشم نباشي
شعر و احساسمو من
يادگار تو دارم

ميگن هر عاشقي كنار معشوقش نيست بايد ناراحت باشه ! يعني چه ! براي چي ؟
ميگن بهار، هواي تازه بهار و بارونهاي ناغافلش آدمو عاشق ميكنه ! خوب مگه چيه ؟
ميگن چهارشنبه سوري بايد نيت كني و دست دلدادت رو بگيري و از رو آتيش بپري  خوب حالا كه كنارت نيست نميشه از رو آتيش پريد ؟! چرا كه نه فقط بايد مواظب باشي پاي يار خياليت تو آتيش نسوزه !
ميگن سه شنبه شب بايد اينقدر شراب بنوشي كه قرمزيش از تو چشات بزنه بيرون بعد دست يارت رو بگيري و با هم بخونين

غروب يكرنگي ما سرك كشيد تو كوچه ها
روزهاي دلمرده و سرد رفت و بجاش گرمي اومد
...
آتيشو از توي خونه بيار توي كوچه بمونه
سرخي رو از اون بگيرن، زردها بسوزن بميرن
آتيش بيفته تو دل هر چه پليد و باطله
گرگر خنده سر بده، غم دلهارو پر بده

چه كنم بي تو
شرابم چشم تو
جامم نگاهت
بيا ساقي

لبان من عطشناك نگاهت
كجايي تو دلم صد شور دارد
مثال آتش اين كوچه ها
طعم گس انگور دارد
شرابي سرخ دارم
وسوسه انگيز
من امشب

بجاي چشم مست تو
اگر صد ساله هم باشد
ندارد طعم چشم تو
اگر يك جرعه مينوشم

نمينوشم
نمينوشـم
نمي نوشم
نمي نوشـم
ن مي نوشم
نه مي نوشم
نه مي نوشـم
نه مينوشــــم
نه ميــنوشـم
نميــنوشــم
نمي نوشم
نــمينوشم

ترا لاجرعه مينوشم
اگر هستي
مكن يكدم فراموشم

تصحيح: توضيح اينكه در متن فوق يك كلمه پنج بار اشتباه تايپ شده با پوزش مجدد از خوانندگان عزيز لطفا بجاي كلمه خره از كلمه عزيز استفاده كنيد . صد بار به اين خره گفتم درست تايپ كن ها !

پ.ن: پست قبلي  بجاي تيشه  فرهاد نوشتم تبر ! هيشكي نگفت آخه خره  فرهاد تبر  داشته !؟ عجب بابا !
پ.ن: تولد .S جونم شونصد تا مبارك
پ.ن: آتيش بسوزونيد كه وقتشه ترقه بتركونيد كه وقتشه، غصه هاتونو آتيش بزنيدد كه سال نو سال سرنوشته، دوستتون دارم از بسكه دوستتون دارم.

نظرات ()



طراوت
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱٢/۱٧

تو رو هيچ وقت گم نكردم
تورو هيچ جا، جا نذاشتم
اگه سوختم، ولي موندم
رو چشات يه خونه ساختم

هميشه ها بر نگاه خود مانده بودم كه چگونه از نگاه تو رانده بودم ، غافل از اينكه تو هم در نگاه من مانده بودي كه چرا در نگاهت نمانده بودم !

اگه شسته بود نگاتو
اشكهاي بارون خسته
ميگرفتم رد پاتو از ستاره تا ستاره
تو ولي هيچ جا نبودي
تورو هيچ جا، جا نذاشتم
تو اصلن پيدا نبودي
طرح مرگو رو تنم بي تو كشيدم

با تموم مرگي كه گرفتم، كه درمونش جز مستي نيست، بالاخره جوابمو گرفتم ! عزيز دل وقتي تو نفس ميكشي، بوي نفسهاتو از همينجا حس ميكنم، و فقط فكر كردن به همون نفسهاست كه اجازه نفس كشيدن بهم ميده!

قصتو من مينويسم
هي نگو اين سرنوشته
بي تو بودن اوج تلخي
موندنت اوج بهشته

آخه يكي نيست بگه مگه از آينده چيزي معلومه، منم كه عادت دارم هميشه آخر بازي تنها بمونم، ايندفه كه از هميشه ها جالبتره از اولش تنهام ! اما اين تنهايي رو به جون خريدم كه چي ! خودمو از بوسيدن دستاش محروم كردم كه چي ؟ بوي عطر گيسوانش را بر نوازش دستانم حرام كردم كه چي ! توي دستهام گل كوير كاشتم كه چيو ثابت كنم ! روياي ديدن هر روز و هر روزش رو ممنوع كرم خوب براي چي ؟ شايد اين ممنوعيت تا ابد ادامه داشته باشه، اين مهم نيست، فقط خواستم بگم همه جوره هستم، بودنم فقط واسه اين چند روز خوشي نيست، من دربدر يه عشق آسموني ام كه ميگن ديگه نيست، ميگن مجنون همون يكي بود ! ميگن  فرهاد ديگه تبرش شكسته !  اما اگه يكي بخواهد دوباره تبر شكسته فرهاد رو دستش بگيره، كي هست كه كمكش كنه ! كي باور مي كنه !  حالا اگه تو اون عشق آسموني نبودي،  ديگه هيشكي نيست، ديگه آخر خطه ! فقط مولاست كه ميتونه مثل هميشه منو مجذوب كنه ! مثل هميشه ! مثل ابد ! مثل تصميم سخت من!
باش ، بودنت هست من است و هستي تو نفس هاي من !

بارها گفته ام و باز همي گويم باز
كه به جز تو نتوان چشم به چشمي انداخت
يا كه بر دست لطيفان دگر، بوسه اي نتوان يافت
باز گويم كه دگر نتوان گفت
اينهمه عشق و دل و احساسم
كه به يكباره به پاي تو نهاد
پس نگيرم ندهم مفت به اين آساني
تو بريز اينهمه شك هايت دور
تو به اين قلب كه ايمان داري
پس دگر خدعه نگيرندت كار
دل عاشق، دل ساده، دل من
گر تو هم باز روي  باز نيايي بر ما
به همان چشم تو و نقش و نگار
دل خود خوش دارد
تو مپرس از من باز
كه دلم ميشكند
تا تو باشي بر پا
حرف عاشق برجاست
باز يك دم نروم از يادت
باز بر آمدنت دير نكن
قسم آن شه مولا حيدر
تو بگو بر جايي
دل ما را درياب


اگه حس شبي غمگين خونه ميكرد توي چشمات
مثل آفتاب ميشدم من ، ميتابيدم روي شبهات

پ.ن:(7,042,202 bytes) تو عمرم همچين فايلي دانلود نكرده بودم !
پ.ن: هميشه آخرين سئوال اولين خواهش زندگيه !
پ.ن: حالا اوني که هيچ جا گم نشده فقط پيدا نيست رو چه جوري ميشه پيدا کرد ؟

خوشم مياد کامنت هم رفته زير علامت سئوال !

 

پرسيدم: هستی ؟









نظرات ()



آخرين سئوال
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱٢/۱٤





؟


نظرات ()



گل نسرين
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱٢/۱۳

واي از روزي كه نامت فراموشم كنم
يا كه از جبر زمانه خستگيهايم،بدت را گويم و
مهر زيبايت فراموشم كنم

واي بر هنگامهء تنهاي بي هنگام من
كمتر از گل گويمت، خاكم به سر
بشكنم ناز دلت، يا ترك آغوشت كنم

گوييا در اين جهان تنها تو ماندي يار من
اي دريغا دير فهميدم ترا
صد بوسه بر نامت كنم

دوستت دارم همينجا اي گلستان دلم
من ندارم طاقت دوري
نخواني شعر رفتن از برم

عمر من گر انتهايبش قصه جوي تو بود
آه عشقم تك به تك
از مهر زيباي تو بود

ميخورم مي از سبويت، مست آن ناز توام
مادرم نسرين من
شرمنده روي توام

پ.ن: يا علي اين مردم طي سال هزار بار عشق را سر ميبرند، يكبار وا اسفا ميكنند كه مولاي عشق را سر بريدند! 
پ.ن: اگه باشي يا نباشي اسم تو اسم شب عشقه ! 
پ.ن: اگه اوني كه پيدا كردي تا تورو پيدا كنه خودش گم بشه بايد دنبال چي بگردي ؟
 

نظرات ()



رويای ممنوع
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱٢/۸

  

ديگه هيچ خبري ازش نداشت، ديگه حتي براش ننوشته بود که هست ؟ ميدونست که هست ولي دوست داشت که خودش بگه، اما هرچي صبر کرد خبري نشد، هيچي هيچي !

روزاي در به در ما تباهه عزيزم

قصه انتظار هم كه براش شده بود، داستان زندگي، انتظار به اون بزرگي كمش نبود، اينم شده يه داغ سوزان و تازه، انگار قصه ها تمومي نداره !

سرمه اي بكش بر دو چشم خود كه امشب شب نشيني لحظه هاي انتظاره

ديگه هيچ ستاره اي فروغي نداشت، برق چشمهاي اون، حرفهاش همه پر ستاره بود، ديگه هيچي نيست،  هيچي هيچي هيچي !

مسوزانم كه از داغ شقايقها خبر دارم

دلش ميخواست باز خواب بببينه، از اون روياهايي كه قرار شده ديگه نبينه، شايدم روزگار براش خوابهايي ديده، اما اون دوست داشت بازم خواب ببينه يه روز كه از محل كارش بيرون مياد، تنها چيزي كه نميبنه روزگار باشه و تنها كسي رو كه ميبينه همون مستانه دوست داشتني باشه كه دلش ميخواهد دستهاي نازنينش رو توي دستاش بگيره و هزار هزار بوسه بهشون بزنه، بعد هم تا ابد راه برن شايد هم زير بارون و فقط كنار هم باشن، مهم نيست كه سكوت باشه، مهم نيست؛ فقط پيشش باشه، فقط دستهاش توي دستش باشه، اما روزگار ديگه دوست نداره كه اون حتي خواب ببينه، آخه خواب هم ممنوعه !

اون خنده ها، اين گريه ها، بازي دنيا اينه

پ.ن: قرار ما جمعه ۱۵ اسفند كله صبح تا دم غروب با اتوبوس ميريم ددر، هر كي منو دوست داره بياد !
پ.ن: اگه گمشده ات خودت باشي، بايد كجا دنبالش بگردي ! 
پ.ن: ليلا جون من يه عمره برهنه تر از خودم دارم حرفهامو ميزنم، ديگه چيزي نمونده كه از فهميدن مردم بترسم به جز درد بغض گلومو كه ميدونم هيچوقت نميفهمن!

نظرات ()



شكر بريز
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱٢/٥

 

بريز بازم شكر بريز، ديگه اينقدر شكر ريختي كه تمام قهوه ات از تو فنجونت ريخته بيرون ! بازم بريز، تلخه، تلختر از اونيه كه فكرشو بكني، من يه قاشق ريختم اما وقتي اسپرسو تموم شد، ديدم همون يه ذره هم حل نشده، اما شيرين بود، لااقل از حال و روز من شيرينتر بود، شكلاتشم خوب بود، خوشمزه بود، مثل حرفهام خوشمزه بود، عاقل پسند بود، منطقي بود، با دنياي ديونه ها هيچ كاري نداشت، هيچي هيچي !

تحمل كن سر ناسازگاري فلك اين چرخ گردون را

امروز راديو توي محل كارم روشن بود، ترانه زيباي قديمي كه خيلي باهاش حال ميكردم بد وقتي گذاشت، نميدونم چرا اشكهام بدون اجازه هوس سرسره بازي روي لپهامو كردن و مجبورم كردن با اينكه خيلي دوستشون دارم لاي تار و پود آستينم قايمشون كنم !

تنها رفتي تنها ماندم

ميدوني يه عمري مست بودم، مست گيتار الكتريك، مست صداي دف و هو حق هاي درويشانه، مست مولا علي، مست بوي عطر سيبي كه هيچوقت واسه من نچرخيده، مست مي و جام شراب، اما حالا كه مست دو تا چشم و مستانه هاش شدم، ديگه تو جامم خاليه، يه جام خالي و لبان پرعطش من، انتظار ابدين مستانه خيالي منو ميكشه، مستانه اي كه به جز مستي چيزهاي قشنگ ديگه اي هم بهم هديه داده، يه دو جفت چشم هميشه خيس و يه بغض هميشه پردرد و يه دست سرد و نازنين كه روزگار حتي طاقت نداره يه روز اونهارو توي دستهام  ببينه ! مثل هميشه مثل تقدير، مثل سنت هايي كه هنوز نشكسته اند اما خواهم شكست.

براي شام آخر مشكلي در كار ما افتاد  اي عشق

من ديگه آرومم، زخمه هايي كه بر دلم ميزنند، فكر با مستانه بودن، روزگاري كه گذشت، داشتن ابدين دستهاش، همه و همه منو آروم ميكنه، چشمهام ميباره اما اون دليل بر آرامش مطلق منه، من با عشق و در نهايت اوج عشق به آرامش ميرسم، شايد دوري از مستانه هاش ارزش اين شعرو بازم برام بيشتر كرد، ديگه نميدونم چقدر بايد بيشتر بفهمم !

حالا بيا بريم هر جا گلي كه داري هر كي و هر چي باشه شايد اومد از راه يه روزي كه اونم نباشه

يا علي روزگار حتي اگر فرق عشق را بشكافد، دنيا نه تنها عشق را فراموش نخواهد كرد بلكه از بوي عطر عشق مست خواهد شد.

مستانه گويم يا علي

پ.ن: هستي ؟
پ.ن: ميدونم سخت نيست اما هر چقدر هم كه سخت بود طاقت بيار، فقط به خاطر اشكهاي من
پ.ن: فكر كنم ديگه تند تند آپديت كنم! چاره اي نيست وگرنه ميتركم !

نظرات ()