درباره نویسنده
پدرام
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • پدرام
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • سكوت مرداب
  • pedrum.com
  • بدرود
  • چهارشنبه
  • طراوت
  • آخرين سئوال
  • گل نسرين
  • رويای ممنوع
  • شكر بريز
  • لبخند بزن
  • Valentine
  • حققيقت تلخه
  • شاخ نبات
  • حکمتانه
  • اشکهاتو پاک کن
  • دستم رو بگير
  • مهره سوخته
  • 2004
  • ستاره
  • ســـــوختــــــم
  • من بيدل
  • Le coure de poete
  • ای عاشقان
  • نميشه
  • شعبه ۲۶۱
  • مستانه
  • نوامبر باريد
  • ديو نه بود
  • بيشرف
  • گلايه
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • امرداد ۸٥
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آذر ۸٢
  • آبان ۸٢
  • مهر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • بهمن ۸۱
  • دی ۸۱
دوستان من
  • pedrum
  • pellmell
  • weblog
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



ديونه
جام عروس
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/٧/٢٦

گر چه از آتش دل چون خم مي در جوشم

مهر بر لب زده خون مي خورم و خاموشم

دلكم آتش جان را نتوان مفت فروخت

گر همين دل به خراباتي جان بفروشم

ناز يك غصه و دلدار دگر نيست مرا

گر همين دل به غم و غصه دنيا پوشم

همه شب چشم بر اين جام مي ام بود ولي

نگه ناز تو بودست در اين آغوشم

گر دلم راز تو دارد به سر و سرمستي

نكند واي دلم گر قدحي مي نوشم

شيوه مستي و رندي نرود از يادم

گر دل خسته و تنهاي تو را مينوشم

كاش اگر عشق بر اين مست و خرابات دلم ميدادند

كه دگر نازترين عشق و محبت شده در خاموشم

 

گلكي بود كه پرسيد از من

كه چرا نام تو شد ديونه

كه شدي بي خونه

پاسخي بانگ زدم

گر چه پدرام همي ميبرد از سر هوشم

به ز بيتابي خود نام يخي برپوشم

واي اگر آخر كار دل ما

آخر ماه نوامبر

بزند باراني

و در آغوش مي و جام عروس

و ميان همه هلهله ها

خون بپاشد به هوا

و تو در انديشه ،

كه لباس تن ما

سرخ از رنگ شراب ،

يا نگاه تر ماست ؟

 

پ.ن: فقط بيت اولو حافظ از رو دست من نوشته !

نظرات ()



استقلال
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/٧/٢٥

آب      آبي     است

آسمان  آبي  است

آب   زندگي   است

هر    كجا    هستم    باشم    زندگي    هم    آبي    است

و   تاج   آبي   آسمان  هميشه  بر   سر  زندگي  ميدرخشد

زيباترين  ترانه هايم  تقديم  به   قهرمان  آبي   فوتبال  ايران

 سرور   و   تاج  سر  فوتبال   دوستان   اين  كهن  ديار   باد

 و تقديم به دوستان بسيار خوبم  اميد ويزارد و رامين نوتاري  و خواهرم و ديگر دوستاني كه هنوز به اين  باور  نرسيده اند  كه رخت ننگ  لنگ پوشان را از تن درآورند و تاج پادشاهي بر سر بگذارند.

نظرات ()



پل بی عبور
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/٧/٢٢

چند روزيست ميخواهم بنويسم از حرم دردهاي نگفته ام، چند روزيست كه شيطنت دلم دوباره آرزوي عاشقي را مشق مينويسد، چند روزيست كه نگاه خسته ام پر برق چشمان نبرده كلاغ روياها شده، چند روزيست عطر گيتار را  با تمام وجود سر ميكشم، چند روزيست دلكم دل دل ميكند اين هجوم تازه و سبز را، چند روزيست كه ميترسم، از انتهاي نيامده و نرفته ام، چند روزيست كه شبها زيباترند! اما ميدانم كه پل بي عبور و غربت اين جاده هاي سوت و كور روزي راه را خواهند بريد.

 از تازيانه هاي دختر آفتاب نترسيدم، از چهچه هاي مادر جهالت نهراسيدم، از سياه نمور زندان بيشتر بر مردانگي ام باليدم، از ترانه هاي آزادي رنگ صورتي را برگزيدم و از نگاه نفرت سرخ فام غمگين ترين ترانه هاي نارنجي اش را برگزيدم و از گله هاي اين بيخردان نيز هيچ نهراسيدم، اما از نبودن من، از نبودن انتها براي قلبي تنها و شكسته ميترسم و تنها او خواهد دانست كه نبودنم را بايد در بغض دنياي بيداري اش مزمزه كند، شايد اينبار هم سيب سرنوشت به سويش چرخ نخورد.

 

ــــــــــــــــــــــــــ((((((( توجه توجه وقت تنگ است ))))))))ـــــــــــــــــــــــــــــ

 1آبان ماه 1382 مصادف با 23 اكتبر 2003 روز پنج شنبه كنسرت بزرگ كاوه يغمايي بهترين خواننده راك ايران سالن ميلاد تلفن اطلاعات كنسرت 6931715 قيمت بليط 70000 ريال ساعت 19 الي 22، براي ديدن يك كنسرت راك به همراه گروه كاوه ترديد نكنيد و در صورتيكه تمايل داريد با همديگر شبي شاد و پرهيجان را تجربه كنيم هر چه سريعتر براي هماهنگي و تهيه بليط به من ايميل بزنيد .

 خورجين باد پر شده از گلايه

تو اين روزاي سخت و پر كنايه

خنده رو با غصه نميشه نوشت

كي ميدونه چه جوريه سرنوشت

بين من و تو پل بي عبوره

غربت جاده هاي سوت و كوره

رنگ غريب و ساده فصل ما

پناه امن گريه شد آدما

 who knows about destiny

 The shell of the wind is full of complaints

In these hard days full of ironies

Laughter cannot be written with sorrow

Who knows about destiny

Between you and me, there is a cross less bridge

It is a loneliness of silent roads

The strange and plain color of our season

Becomes a safe shelter for weeping

People!

http://www.kavehyaghmaei.com

 

نظرات ()



Scarecrow
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/٧/۱٩

 1 و 2 آبان ماه 1382 مصادف با 23 و 24 اكتبر 2003 روزهاي پنج شنبه و جمعه كنسرت بزرگ كاوه يغمايي بهترين خواننده راك ايران سالن ميلاد تلفن اطلاعات كنسرت 6931715 قيمت بليط در سه مبلغ 50000 و 60000 و 70000 ريالي ساعت 19 الي 22 براي ديدن يك كنسرت راك به همراه گروه كاوه ترديد نكنيد. آلبوم زيبا و محشر مترسك با همكاري كاميل و ساتگين يغمايي فرزندان كوروش يغمايي و همينطور نيلوفر فرزند شاد  نوازنده پيانو آكوستيك و پيانو الكتريك با ترانه هاي زيباي مزدا شاهاني و صداي جذاب كاوه يغمايي چند روزيست كه هوش از سر پرانده و تاب از دل ربوده و شعرهاي زيبايش را با خود نه زمزمه بلكه فرياد ميكنم

 

باورم كن من هنوز مترسك باغ جنونم

عمريه مسافري و من هنوز غرق سكونم

خيلي سخته كه بدونم نميخوام اين جا بمونم

داغ ميوه هاي نارس آتيش انداخته به جونم

دست تقدير تورو برده سرنوشتمو ميدونم

تو ميدوني جون باغ و باغبون بسته به جونم

اون كلاغي كه مي گفتي اومده چشمهامو برده

دكمه هاي پيرهنت رو به تن جاده سپرده

ديگه اين دل گله ها مرهم تنهايي من نيست

دل نبستن و نرفتن ديگه دريايي شدن نيست

تو بدون باز تو سرم روياي پوشالي زياده

رسم زندگي همينه گاهي سخته گاهي ساده

 Belive me, I'm still the scarecrow in the garden of melancholy

Belive me, I’m still the scarecrow in the garden of melancholy

You are the lifetime traveler and I’m drowned in stillness

It’s so hard to know that I don’t wanna stay here

The heat of unripe fruits put fire in my soul

Fate has taken you away, I know my destiny

You know that the lives of the garden and the gardener depend on my soul

The crow that you know has come to take my eyes away

Took the buttons of your dress and committed to the memory of the road

These complaints won’t be the ointment for my loneliness anymore

Not to go and not to be attached to, is not being reckless anymore

You should know that there are lots of fragile dreams in my mind

That’s the way of life, sometimes simple, sometimes tough.

http://www.kavehyaghmaei.com 

 

نظرات ()



كبوتر زخمي
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/٧/۱٦

 ميدونين نهايت ضد حال چيه ؟ اومدم كامنتهارو بخونم ، ببينم چه خبره ؟ كه .... كمپوت حال شدم ! يعني كل حالمو كردن توي يه قوطي و كمپوتشو گرفتن ! اونوقت ميگم واي از دست اين كبوترهاي زخمي ! تازه طرف شاكيه ! كه چرا ميگي ؟! مگه چيكار كردن اين كبوتر هاي زخمي !

 واي ... آخه من چي بگم ! اومدم يه متن يا يه شعر يا حالا هر چي دوستان اسمشو ميذارن ! با تربيتي يا بي تربيتي !  بهر حال يه چيزي به انگليسي از ته مغز فاسد نشده در حال فسادم كشيدم بيرون و توي وبلاگم با تمام احساس و ادبيات به خرج داده و نداده گذاشتم ! بعد چند تا از دوستان نوشتند كه حوصله خوندن و ترجمه كردن انگليسي رو ندارن ، منم واسه اينكه اونهايي كه دوست دارن از معني شعرهام سر دربيارن بعد از دو روز رفتم و همون جا آن لاين ترجمش كردم حالا قسمت جالب ماجرا اينه كه نرجس خانم اومده در كامنتي كه گذاشته فرموده:  (( ..... اولاْ متنی رو که برای ترجمه انتخاب کردی گفتم ..... ))  كه اين از صد تا فحش واسه من بدتره ! يه عمره دارم داد ميزنم من فقط نوشته هايي كه زاييده فكر دوستان است رو ميخونم و از مخالفان سر سخت كپي متنها و يا تنها تايپ متون ديگرانم ! حالا به همين راحتي تمام حيثيت آدمو زير سئوال ميبرند ! واي از دست اين كبوترهاي زخمي ! جمعه ميايي ديگه .... !

همينجا به عنوان نويسنده اين وبلاگ به همه دوستان اعلام ميكنم تمام متون و اشعار اين وبلاگ از شخص خودم يعني آقا پدرام )  ( pedrumميباشد و در صورتي كه از نوشته دوستي استفاده كنم حتي يك بيت مطمئن باشيد روي همون بيت يا انتهاي مطلب لينكي به اي ميل و يا سايت صاحب متن و يا منبع اون خواهم گذاشت.

مخاطب اشعار من اكثرا خيالي است و در انتظار به حقيقت رسيدن و هيچ ربطي به نامزد عقد كرده جدا شده فراموش شده ام ندارد و در ضمن من به جز دوستان اينجا چند تا دوست هم اونور آب دارم كه به وبلاگ من سر ميزنند و يك كلمه فارسي هم بلد نيستند . پس من كه بعضي وقتها ميرم روي اون موود و اونجوري راحتتر  مينويسم دليلي نمبينم كه هميشه فارسي بسرايم، پس لطفا گير ندهيد ! البته آقا مهدي داره وبلاگ بلاگ اسپات قديمي منو سر و سامون ميده تا دوباره راهش بندازم، من هميشه ها مهدي رو دوست داشتم از سالهاي بي بي اس بازي با اميد ويزارد تا حالا كه بازم داره شرمنده ميكنه و حسابي واسه وبلاگ blog spot وقت گذاشته . مهدي جون ماچ ماچ ماچ .... اوخ الان صحابش مياد ماليات ماچ هارو ميگيره !

 

نظرات ()



winner
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/٧/۱٢

The song of love is coming down to my river here

صداي عشق اينجا در رودخانه ام جاري است

Come to me babe

به سراغم بيا

There is no other

اينجا همه نيستند

Open your arms

آغوشت را باز كن

Here between mine

اينجا در آغوش من

Put your boat on

قايقت را به آب بيانداز

There is my desire

جايي كه آرزوي من است

Here is my fire

اينجا من آتش گرفته ام

Baby don’t give up

محبوبم تسليم نشو

Fight with my fire hot love

با عشق آتشينم بجنگ

Oh no with this pink hot lips

آه ، نه ، با اين لبهاي داغ وحشي

You will be the winner and I loose my mind

تو پيروز خواهي بود و من ديوانه خواهم شد

So nice so wonder

چه زيباست و چه اعجاب انگيز

Now its crazy

حالا اين ديونه است

Run away

بزن بريم

Run away

فرار كن

Give me your wet hand I wana melt in

دستان خيست را به من بده ميخواهم در دستانت ذوب شوم

We pass this way

ما از اين راه خواهيم گذشت

We pass the love

ما از عشق عبور خواهيم كرد

We pass our body

ما بدنهايمان را جاي خواهيم گذاشت

We will melt in each other’s souls

و در يكديگر حل خواهيم شد

We will run away

و ما خواهيم رفت

May be hell

شايد جهنم

May be heaven

شايد بهشت

No matter how far

دوري چه اهميتي دارد

But I sure you’ll be my paradise

اما من مطمئن به داشتن بهشتي چون تو خواهم بود

There is not even a sip of wine

آنجا حتي جرعه اي شراب نيست

Let me put my tired head on your moon light body

بگذار تا خستگيهايم را بر اندام مهتابي ات جا بگذارم

There is a wine when I lick it

طعم شراب ميدهد وقتي آنرا مي ليسم

Oh it’s sweet like honey

آه شيرين تر از عسل

Now make me crazy

حالا ديوانه ام كن

Give me your soul

وجودت را به من ببخش

Fly to sky

تا آسمان پرواز كن

Baby don’t give up

محبوبم تسليم نشو

Your arms surrounded me

بازوانت مرا احاطه كرده اند

I’m here felt in your love deeply

من اينجا در اعماق عشق تو غرق شدم

Kill me all

همه وجودم را بكش

Say me something

چيزي بگو

Do not look around

دنبال چيزي نگرد

There is no other else we

جز ما كسي نيست

Touch me again and again till I die in your garden eyes

مرا بارها و بارها لمس كن تا من بميرم در باغ چشمانت

Say what you feel now?

حالا برايم بگو چه حالي داري ؟

You’re hotter than pink and still I drink of your body wine

تو از صورتي هم داغتري و من هنوز شراب بدنت را مينوشم

Let me have this wine forever to see my dreams come true

بذار اين شراب را براي ابد داشته باشم تا روياهايم را حقيقت ببخشم

Oh it is come true

آه اين ديگر حقيقت است

True through my wine

حقيقتي ميان شراب

نظرات ()



Crazy
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/٧/۸

دخترك لبانش را از هميشه صورتي تر كرده بود.

پسرك كلبه اش را از هميشه زيباتر آراسته بود.

دخترك ديروز را تنها به تماشاي آيينه نشسته بود.

پسرك تمام لباسهاي گذشته اش را شسته بود.

دخترك شب در حسرت بازوان يار ، عروسك كهنه اش را تا صبح  سخت در آغوش فشرده بود.

پسرك براي مهماني فردا كلي خريد كرده بود و خيلي زود خسته خوابيد.

دخترك صبح را از هميشه زودتر بيدار شد.

پسرك هيجان عشق را تا صبح بارها خواب ديد.

دخترك لبهاي صورتي اش را نقره اندود كرد.

پسرك از بهترين عطرش استفاده كرد.

دخترك لباس ارغوانی اش را بر تن كرد.

روياهاي بيداري من شايد در زير باران نوامبر

پسرك پيرهن نو پوشيد.

دخترك ضربان قلبش تندتر شده بود.

پسرك روياي بوسه ميديد.

دخترك جلوي آينه ايستاد و بعد از در آوردن چند تا شكلك چند بار لبانش را غنچه كرد.

پسرك بساط قهوه را آماده كرد.

دخترك با مادرش خداحافظي كرد نه مثل هميشه انگار براي هميشه.

پسرك زيباترين ترانه هاي مورد علاقه اش را آماده كرده بود.

دخترك به راه افتاد و با هر قدم كه پيش ميگذاشت قلبش را بيشتر حس مي كرد.

پسرك ديگر قرار انتظار نداشت و بارها مسير اتاق تا آشپزخانه  را بيخود طي كرده بود.

دخترك پشت در رسيده بود.

پسرك خسته از بيقراري گوشه اي در خيال نشسته بود.

دخترك زنگ در را با هزار پريشاني به صدا درآورد.

پسرك تمام دلهره زنگ را ناگهان بلعيد.

دخترك نفس تندي كشيد و داخل شد.

پسرك گرم به استقبالش شتافت.

دخترك دست سردش را در دستان پسرك گرم كرد.

پسرك آتش گرفته بود.

دخترك مانتو و روسري اش را درآورد و روبروي پسرك روي مبل نشست.

پسرك بستني توت فرنگي آورد تا طعم خستگي راه را بربايد.

دخترك با ترانه زيباي Crazy  و دلربايي Alicia Silver stone به وجد آمده بود.

پسرك بستني را با طعم خيال لبهاي دخترك ميخورد

دخترك چشمانش خمار و لبهايش بيقرارتر شده بود.

پسرك دستان دخترك را گرفت.

دخترك چشمانش را بست.

پسرك در پوست خود نميگنجيد.

دخترك سينه هايش باد كرده بود.

پسرك آرام كنار دخترك نشست.

دخترك سر روي شانه هاي پسرك نهاد.

پسرك از عطر گيسوان زيباي دخترك سرمست شده بود.

دخترك لبهاي صورتي اش را آماده آتش گرفتن كرده بود.

پسرك ناگهان از جا برخاست.

دخترك هراسان شد.

پسرك با دو جام مي بازگشت و لبخندي زد.

دخترك جرعه اي نوشيد، تلخ بود.

پسرك تا انتها نوشيد، شيرين بود.

دخترك ميخواست همصدا با Aerosmith فرياد بزند Crazy.

پسرك دوباره صورتش را ميان گيسوان دخترك پنهان كرد و تمام ريه اش را پر كرد از بوي سرمستي.

دخترك چشم در چشم پسرك دوخت و منتظر حرفهاي ناگفته ماند.

پسرك دل در سينه نداشت، روحش پروواز كرده بود.

دخترك سپيدي سينه هايش را بالاتر و درخشنده تر نمايان ساخت.

پسرك سر دخترك را با دستي به سوي خود كشيد و لبانش را به صورت او نزديكتر كرد.

دخترك با تمام وجود چشمانش را بست و لبانش را غنچه كرد.

پسرك كمي بالاتر رفت و چشمان دخترك را بوسيد و از جاي برخاست.

دخترك حيران و سرگردان پسرك را مينگريست و با خود زمزمه ميكرد Crazy.

پسرك تنها به روزهاي آينده مي نگريست.

دخترك در عمق افكارش كه شايد حتي براي ساعتي هم دوست داشتني نيست !

نظرات ()



چشمه چشمانت
نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/٧/۳

 سرود آزادي و دلدادگي را با دوستاني سر دادم كه ميگفتند ديگر رفته اند از سرزمين يار، واي بر شقايقهايي كه نيامدند بر فصل تازه روئيدن بهار، روز اول پائيز را در چك چك قلمهاي نداشته و معلمي مهربان تر از فرشته مشقهاي دفتر زندگي را خط خطي كرديم و تنها آرزوي مان ديدن لبخندي بر لبان يار بود صدايي كه ترانه هاي تنهايي مان را همراهي كند تا با حضور گرمش بي پناه تر از هميشه به بادهاي سرد زندگي تن دهيم و قلب يخ زده پائيزيمان را با حرم نگاه دوستان تا اندكي بياراييم، فرود را براي باله هاي عشق و پرواز را براي شعله هاي زندگيسوزش دوست دارم، اي ناجي نيامده از راه واپسين نفسم! تو بر من نتابيده چگونه حرف از مهتاب ميزني، اينهمه ابر سياه را بر آسمان دستانم نميبيني، دستهايم هنوز از واژه هاي نرقصيده زندگي طلايي است، هجوم فاصله ها در بغض نجوشيده ام قل قل ميكند، امروز چگونه بر تو گذشت اي با من و همراه سايه هاي نياسوده ام! چشمانت را تنها ساعتي قرض ميدهي؟ ميداني سالهاست در حضور يك چشمه بي ريا در چشمان يار آبتني نكرده ام، رويايت را به من ميفروشي اي تو آمده از راه تمام اين نوشته هاي بي انتها، ميخواهم ساعتي شيريني اش را بر هجوم تلخ كابوسهايم بپاشم، حرف من از نديدن است من عاشق رفتنم و ايستادن در وجود من نيست، سالهاست كه رفته ام ، باز هم ميروم و نخواهد ايستاد اين ببر پر غرور ، چون لبخندي كه هرگز لبانم را آسوده نميگذارند، خواهم رفت. تو دستت را در دستانم بگذار، نمان تا در بركه نتابيده مرداب زندگي بپوسي، پرواز كن تا طعم شراب زندگي را ببوسي، دستانت را در دستم بگذار و جان بگير از اين حضور سبز واژه هاي لجام گسيخته ام، امروز را چگونه بر لبهاي صورتي و ارغواني ات تعريف كردي؟ لب به شكايت گشودي يا طعنه ها را بر لبانت راندي يا چشمهاي خسته و بغض هاي نبسته را بوسيدي؟ مگر نميداني كه اين موج بي تلاطم خسته است؟ مگر دستان سرد و مهتابي اش را نميبيني كه له له حضور مهتاب ميكند و آغوش آفتاب؟ پس تو بخوان از اينهمه راه سرد و تنهايي كه تنها با حضور ساعتي گرما ميگيرد براي واژه هاي سكوت گامهاي نرفته ! امروز را چگونه خواندي بر خاطرات خاموش افكارت؟

نظرات ()