دادگاه مجتمع قضايي خانواده
شماره 2 ميدان ونك
شعبه 261
دادخواست اعصار از پرداخت هزينه دادگاه
موضوع مهريه
ساعت 11:30
ساعت 10:30 جلوي دادگاه مادر دختر (همون ام الجهل شعرهاي خودم رو ميگم) ايستاده و طبق معمول صورتش توي يه دستمال پارچه ايه !
نميشه بي تفاوت گذشت صحنه جالبيه داره فين فين ميكنه !
- بكــــــــــــش بالا (همچين كشيده و محكم و يه كمي هم لحجه لاتي چاشنيش كنيد)
جلوي در چند تا سرباز بيخودي الكي مثلا مردم رو ميگردن و من از جلوشون مثل يه روح رد ميشم حتي منو نميبينن .
يه طبقه ميرم بالا شعبه چند بود !؟ بايد از روي پوشه بخونم آهان ايناهاش ۲۶۱
- ببخشيد خانم من الان دادگاه دارم براي تقديم يه لايحه مزاحم شدم.
+ تشريف ببريد پيش آقاي قاضي دستور ثبت بدهند
- كجا بايد برم ؟
+ اتاق روبرو
خانم منشي دادگاه از توي اتاق قاضي مياد بيرون
- ببخشيد خان لطف ميكنيد دستور اينو ...
+ خودت ببر تو
در اتاق رو باز كردم و رفتم تو يه آخوند نشسته بود پشت ميز قضاوت
- سلام حاج آقا
+ بفرماييد
- دستور ثبت لايحه ميخواستم
از من گرفت و بدون خوندن حتي يك كلمه امضا كرد، برگشتم توي اتاق اولي
ـ خانم دستورشو دادن لطفا داخل پرونده قرار بدين .
دفتر انديكاتور يه شماره و يه تاريخ و كمي اين كمد و اون كمد ...
+ امروز دادگاه داري ؟
ـ بله خانم ساعت 11:30
+ برو بپرس از خانم .... كه اينو ببري براش ؟
ـ رفتم اتاق قاضي از بيرون در از خانم منشي پرسيدم بيارم لايحه رو ؟
با سر اشاره كرد كه ببرم و من هم سريع همينكارو كردم. برگشتم از دادگاه بيرون هنوز خيلي وقت مونده بود، ام الجهل هنوز جلوي در منتظر بقيه بود و من هم كنار ديوار توي آفتاب يه سيب سرخ توي دستم بود و داشتم گاز ميزدم تا ببينم كي ميشه سيب سرنوشتمو گاز بزنم
سر و كله خدا بيامرز و پدرش و بشكه 220 ليتري (منظور همون داييشه) و با يه نفر كه تا حالا نديده بودمش پيدا شدو همگي رفتن تو و من سيب ميخوردم.
همينطور ايستاده بودم كه ديدم مادرم سرشو انداخته پايين داره ميره پوشه اي كه دستم بود رو جلوش گرفتم ايستاد .
- واسه چي اومدي ؟
# واسه دل خودم
# موز ميخوري ؟
- مگه اومدي باغ وحش واسم موز آوردي ؟
به هه گل بود به سبزه نيز آراسته شد بابامم روزنامشو خريده پاشده اومده! يكي از غرب يكي از شرق منم كه از سر كارم ول كردم اومدم.
# من برم با مشاورها كار دارم
پدرم هم دنبالش رفت و من هم يخ كردم رفتم تو دوباره مثل يه روح از جلوي سربازها رد شدم ياد سربازي خودم افتادم يه اتيكت تقلبي داشتم با يه اسمم ديگه هروقت ممنوع الخروج ميشدم اونو ميزدم به سينم ميرفتم خونه .
رفتم بالا يه آدامس نعنايي ملايم اربيت باز كردم و الكي رفتم يه نگاه به اتاق انداختم ديدم هيچ خبري نيست و طايفه شون نشستن كنار هم و منتظر . منم كتابي كه داداشي آبجي كوچيكه براي تولدم بهم داده بود رو شروع كردم به خوندن، مهم نبود كه چي ميخونم مهم اين بود كه ميخونم البته اين هيوا مسيح يه خورده پرت مينويسه يا حواس من جمع نميشد فقط جمله هاشو ميفهميدم و هيچ ربطي احساس نميكردم ... ساعت 11:45 هنوز پشت در ايستاده بودم لباسي كه داداش فريادم برام خريده بود رو پوشيده بودم آخه خيلي قشنگه، نيم كيلو هم از عطري كه سعيد زوربا برام آورده بود ريخته بودم رو خودم، خودم داشتم خفه ميشدم بقيه رو نميدونم !
خانم منشي اومد بيرون و پوشه دستش بود و اسمهامونو صدا كرد و رفتيم داخل. اول من رفتم يه كاپشن قرمز نو خريده بود و با كفشها و كيف قرمزي كه پيارسال باباش براش خريده بود ست كرده بود !
- سلام حاج آقا
+ سلام
× سلام عليكم بفرماييد
بعد از خوندن اسم ايشون و يه نيگاه به پرونده و درخواست اعصار يه نيگاه به خدا بيامرز كرد
× درخواست اعصاره ؟
+ بله حاج آقا
× اعصار از چي ؟
بدجوري خندم گرفته بود عجب مملكتيه ، قاضي هم نميدونه چي به چيه !
+ مهريه
يه كمي حكمهاي قبلي رو كه من براش برده بودم رو خوند
× پس اينها چيه بدوي و تجديد نظرو ....
+ حاج آقا اونها مال 63 تا سكه بود اين يكي مال 100 تا ديگس
+ شما جدا زندگي ميكنيد ؟
- بله ما هنوز ازدواج هم نكرديم
يهو انگار سيبه بدجوري قل خورد طرف من و افتادم روي شانس قاضيه از دخترهايي كه هنوز ازدواج نكرده مهريه اجرا ميذارن دل پري داشت و شروع كرد حال خدا بيامرز رو كرد تو كيسه !
روشو كرد به من
× چرا ؟
تنها با دست به خدا بيامرز اشاره كردم يعني از اون بپرس من هيچكاره بيدم !
× آقاي قاضي مهريه ام رو ميخواهم حقمه !
× بله ؟ چند سال توي خونش كار كردي چقدر استخون تركوندي چقدر زحمت كشيدي ؟ كدوم حق ؟ خدايا رحم كن اين جوونها دارن به كجا ميرن ! ببينم ايشون با شما رابطه هم داشته ؟
+ نه حاج آقا
يهو حاجي بدتر جوش آورد ديد خانم صحيح و سالم ازدواج نكرده اومده پول بستونه بره !
× خوب پس تا انكحتو رو خوندن آقا رو بكنش تو بانك مركزي پولش كن نقدش كن بندازش به امان خدا
+ حاج آقا ايشون به تعهدات اخلاقيش پايبند نيست ايشون به تعهداتش عمل نكرده
× جدي ميگي خوب تو با يه آدمي كه به تعهداتش عمل نميكنه چيكار داري ؟ بچه شما ها چي ميشه ! ولش كن رهاش كن بذار بره ، اصلن مشخصه اين آدم ظالمه ! قيافش ظلم ميريزه ! هيكلش ظالمه ! رهاش كن بذار بره !
رو به من كرد
تو حرفي داري ؟
- نه حاج آقا
+ حاج آقا پس ايشون اقدام كنن
(در اينجا از لحاظ قانوني بايد به دوستاني كه نميدونن بگم كه اگر زن براي دادخواست طلاق اقدام كنه مجبوره كه كل مهريه رو ببخشه تا شــــايد بتونه طلاقشو بگيره ولي در صورتي كه مرد اقدام به دادخواست طلاق كنه مجبوره كه مهريه رو بپردازه)
× تو گوش اينو بگير دور دنيا بچرخون ! خوب بيچاره خودتم كه داري دور دنيا ميچرخي اگه اين آدم تعهد نداره اگه يه سري ضعف داره اگر تو هم قبول داري كه ضعف داري پس با علم به اين ببين حاضري باهاش زندگي كني خوب برو سر زندگيت و اگر تو معصومي و فقط اين مشكل داره خوب رهاش كن بذار بره با يه همچين آدمي نميشه زندگي كرد.
من داشتم از خنده ميتركيدم همه فحشهاشو به من ميداد ولي داشت خدابيامرز رو نابود ميكرد عجب جونوري بود اين آخونده از اون ضد فمينيستها بود ديگه كم آورده بود چيزي براي گفتن نداشت اما ...
+ ايشون پول قسط وامي كه اقوام من ضامنشون شدن رو نميپردازن ايشون تعهد ...
قاضي نذاشت ادامه بده خوب نداره اين ظالم رهاش كن برو پي كارت از الان اينجوريه
+ اجازه بدين منم حرف بزنم
× بفرماييد
+ اصلا قصد ايشوون وصلت نبود اخاذي بود
چشمهاي قاضي چهارتا شد و من هم ياد روميزي پاره روز خواستگاري افتادم با يه خونه چهل پنجاه متري صد سال ساخت و لبخند زدم.
× تو معني اخاذي رو ميدوني چيه ؟ چي ازت گرفته مالتو برده ؟ چيكارت كرده ؟
+ ايشون گفتن يا 5 سال صبر كن من پولهامو جمع كنم يا خودتون برام عروسي بگيرين
- حاج آقا من كارمندم ايشون از من عروسي مجلل خواستن منم درخواست وقت بيشتري براي تهيه پول كردم
قاضي دوباره رو كرد به منو با مسخره كردن من خدا بيامرز رو آتيش ميزد ، طفلكي دلم سوخت براش تا حالا اينقدر مستاصل نديده بودمش
× ببينم تو قجري ؟ تو شازده اي ؟ تو نواده پهلوي ؟ تو كي هستي ؟
ـ حاج آقا من رنگشونم نديدم
و لبخندي زدم ديگه حوصله قاضي سر رفت و پرسيد شاهد آوردي ؟
+ بله دو نفر
× يكيشونو بگو بياد تو
بشكه 220 ليتري وارد شد
× شناسنامه تون ؟
دست كرده تو جيبش تصديقشو درآورده
× قاضي چپ چپ نيگاهش كرد و پرسيد اين شناسنامه است ؟
# نه اين گواهينامه است
قاضي هم با تمسخر ازش گرفت و يه سري سئوالات كه شغلت چيه و از كجا ميشناسي و از اين حرفها بعد از من پرسيد كه حرفي دارم ؟
- من فقط ميدونم ايشون كارمند هستن بيشتر از يكساله هيچ خبري از ايشون ندارم.
+ من يه چند وقت يه جا كارآموز بودم حالا هم ديگه اونجا نيستم برين بپرسين !
× از كجا بپرسم
+ آدرسشو ميدهمچ
- جناب قاضي ايشون از اونجا اومدن بيرون و توي يه شركت خصوصي مشغول به كار هستند
طفلك كه تا حالا گير كرده بود انگار كه خدا رو بهش داده باشن و يه مورد گرفته باشه
+ اگه خبر نداري از كجا ميدونه من كار ميكنم
ـ از دوستان اينترنتيشون پرسيدم
ساعت 12 و خورده اي ....
و قاضي اصلن گوش نميداد به اين مزخرفات و داشت صورتجلسه رو مينوشت و دوباره روز از نو روزي از نو و دوباره بايد گرد و خاك ساك زندانم رو بگيرم و آماده باشم تا هر لحظه كه خواست برم زندان . خيلي حيف ميشد اگه واسه يه بارم كه شده زندان نميرفتم سري قبل كه خدا نخواست و قسمت نشد حالا اين سري ببينيم چي ميشه ! کتابی که ميخواهم بنويسم فقط به اين بستگی داره !
پ.ن : من مخلص همه قاضي هاي ضد فمينيستم .
پ.ن: سردي دستان تو بود كه داغي وجودم را داغتر ميكرد تا با ياد تو مقاوم و سر حال بخندم و اشك نريزم از بيهوده گيهاي اين چند سال ، بر من ببار اي زيبا !