شبانه هاي غمگين ، روزاي بي ترانه

خواب و سکوت مرداب ، گودالي از بهانه

يک يار بي مروت ، يک اندوه بي پايان

يک مرداب حقيقي ، از اشک برف و باران

اينها همه حکايت ، از درد بي غروبند

از تشنه کامي عشق ، در رفتن تو بودند

ما عاشقان مرداب ، در گودال بهانه

درگير با چه هستيم ، با عشق و يا زمانهاسماعييل اسفندياري

اين عشق بي سرانجام ، گم شد ولي چه ها کرد

دريايي دلم را ، مرداب بي صدا کرد

گفتم که خسته ام من ، يکجا قرار من نيست

چون شعله در خروشم ، آرامش دلم کيست

عشق تو را نخواهم ، پس عاشق که هستي
معبود از تو دور است ، خالي از عشق و مستي

قلبت شکسته آري ، چون قلب من شکستي
اين انتقام عشق است ، نه اوج خودپرستي

مرداب غم رها کن ، بالي بزن به فردا

اين انتهاي عشق است ، جاري شدن به دريا كاوه يغمايي

پ.ن: خداحافظ !