نوامبر تازه شروع شده و هنوز به آذر نرسيده ، كه البته ايني كه من ميبينم به زودتر از ژانويه رضايت نميده ! البته مهم نيست كه بباره يا نباره ! مهم اينه كه من دوست دارم تا بباره و اگه بتونم ميبارونمش ! از اون بارونهاي باحال و اساسي كه تو عمرتون نديدين ، با تمام توان آتشين آذر در يك برق كه صداي رعدش رو بزودي همه ميشنوند ، البته نشنيدن هم مهم نيست ، مهم اينه كه باران نوامبر در ماه آذر بباره ، ولي اينم مهم نيست ، شايد دي بباره ، خوب چي ميشه مگه ! خدا بالا پايين ميشه يا بالا پايين ميكنه ؟ اونم مهم نيست يه عمره داره ميكنه ! اينم روش ! ديگه احساسم تموم شده ! حوصله حرفهاي مامانم اينهايي و شعرهاي جيگرم اينهايي ندارم ! شدم زهر مار ! يادش به خير با آيدي Venom توي يكي از بي بي اس ها اون خدا بيامرز چند ماهي سر كار بود !
شما از كجا موضوع ميارين مينويسيد يكي هم يه دونه براي من پيدا كنه !؟ من تا كاتاليزور نداشته باشم نه شعرم مياد نه معرم مياد ! البته مهرم مياد كه بايد بدهم ! البته اونم عمرن ! ناشزه خانم مهريه نداره كه ! J من يه پيچ داشتم هر روز ميرفتم بهش سر ميزدم ، اونم زوربا سفتش كرد رفت پي كارش حالا من با پيچ كي بازي كنم ؟ نرجس خانم هم كه رفته دات كام شده كلاسش رفته بالا ، فكر كنم ديگه تحويل نگيره ! ابرك هم چند تا لكه خاكتو سري اومدن روي سرش ، رخصت بده طوفان ميكنم ، شرشون كم بشه ، ليلا هم وقت گير آورده ماه رمضوني ! وقتهاي ديگه اش پره روز قتل كه همه جا تعطيله ميخواهد بياد قرار وبلاگي ، اميدوارم لاي دوشاخه پريز گير كني نتوني بري پارك ساعي ! سامان هم كه بايد من جلوش لنگ بندازم هر وقت بلاگشو ميخونم بايد همون لنگ رو بندازم روي كيبردم خيس نشه بسوزه ! آبجي كوچيكه هم كه ديگه اصلنشم دوسش ندارم ، سر مامانشو گول نميماله بياد عموشو ببينه ، سحاب هم كه مثل هميشه قاطيه ، هر چند وقت يه بار heav دردش عود ميكنه دوتا آف ميفرسته دوباره مي ميره ! امروز هم تولد دايي جونمه كامپيوتر نداره بخونه بايد بهش بزنگولم بگم چقد دوستش دارم، مهدي رخت كن هم دوباره مواد كم آورده نميدونم كدوم گوري رفته مسافرت يه چند بست بار بزنه بياد ، البته طفلك براي خودش نميخواهد ، نه چرا فكر ميكنيد واسه كوه يخ ميخواهد ، نه اشتباه ميكنيد. امير هم چند روزه راكسيديسيده اش گل كرده هر وقت ميبينيش لباس مـــشــكي پوشيده نميدونم شقايقهاش پرپر شدن يا لنگرهارو نميتونه از لا گل بكشه بيرون ، پاسات هم كه ولش كني يا ماچت ميكنه (البته نه مثل ماچهاي زرشك من اون يه حال ديگه داره )، يا سيصد بار آخرين پستشو پاك ميكنه يه چيز ديگه توش مينويسه هيچ احمقي هم تا حالا نفهميده ، نيما شفاهي هم كه قربون ونوسي مريخ نرفتش بره ديگه بر نگرده كامنتهايي كه ميذاره درباره تنها چيزي كه نيست مطالب توي نوشته هاس به جز يه بار كه غلط ديكته اي از شعرهاي انگليسي من گرفته بود، اصلن مگه من دارم گزارش قرار مينويسم ، اين خزعبلات چيه دارم ميگم ! راستي با يه پارتي تولد چطورين ؟
توي شركت ما يه پيرمرد كار ميكنه كه البته كاري با فضل و كمالاتش و مدرك دكتراش ندارم فقط يه كاري ميكنه كه من چند بار تا حالا از خنده منفجر شدم ! از بس آدم مودبيه هر وقت ميره دستشويي مياد بيرون ميگه : ببخشيد !
