لحظه اي باران به ديواري چكيد

چك چك ديوار را ابري شنيد

حرفهاي من از قصه هايش مي آيد، وقت بي او بودن نفسهايم مثل سرفه هايم به شماره مي افتد و هنوز بيرون نيامده به درون مي گريزد، عاشق نيستم اما دل، داده ام، مجنون نيستم اما ديوانه ام، رخت سفر بربسته ام اما بليطم در دست ديگري است، زير باران قدم برداشتن را دوست دارم، اما باراني نيست و سينه ام پر درد و تب آلوده است. شايد دستان او تسكين باشد ، كه نيست.

اي عاشقان از قلب من پيمانه را پر خون كنيد

نميدانم چتر گيسوانش را در سياه ترين شب سپيد سال كجا ميگشايد و دانه هاي انار را در آيينه چشمان كه پر خون مي كند، فرياد از اين شبهاي شيرين و بي فرهاد.

پنهان خوريد باده كه تعزير ميكنند

اما پنهان و نهان و آشكار من اوست و مي، بي او  زهريست و با او تنها بهانه اي براي نوشيدن مستي چشمانش. گلي در دستان من پرپر ميزند تا گوشه موهايش زينتي گردد. نه ، گيسويش نه ! كه زينت گل تويي !

اي عاشقان اي عاشقان دل را چراغاني كنيد

اي مي فروشان شهر را انگور مهماني كنيد

معشوق من بگشوده در روي گداي خانه اش

تا سر كشم من جرعه اي از ساغر و پيمانه اش

حرفهاي پيچيده در شرابم را تنها بنوش و داغتر از هميشه زندگي را بياموز كه تنها درد اين دنيا زندگي كردن است. با زندگي بايد جنگيد نه رو در رو ، پهلو به پهلو و از كنار ! منطق زندگي را بر عشق حاكم كن، افكارت را بيانديش و آنگاه پليديها را باطل كن، زماني نخواهد گذشت كه ميبيني دچاري ، كه اين آغاز نيست، انتها هم نيست، اين تنها زندگي سالم و زيباست، پس بيا تا ميان جاده بنشينيم و با سوز گيتار فرياد، فرياد، فرياد كنيم كه من هنوز ديوانه ام، ديوونه زندگي !

نوري به چشم دوستان

خاري به چشم دشمنان

مي سوزم از سوداي او

اين شعله را افزون كنيد

اين حال من بی توست

پ.ن: آي عاشق ها ، اي عاشقان، آلبوم جديد عليرضاعصار حرفهاي زيادي براي گفتن دارد گوش كنيد فقط زياد بلندش نكنيد مايكل نشنوه بياد پول كپي رايتشو از فواد حجازي بگيره!

پ.ن: آرزوهايم را دست يافتني تر كرده ام و اينك مستي عطر گيسوانت را ميخواهم تا شب يلداي ماه آتش و عشقم  را زيبا و به ياد ماندني كند، اما ميدانم كه اين هم به رويا خواهد پيوست مثل هميشه!

پ.ن: شقايق زندگي اوني نيست كه تو رويا ساختي چشمهاتو باز كن !