روشنيِ ابر شدم
تيره و پر آب
چشم و دلم
سير نشد
از رويِ مهتاب
ماه كه بود
راه چه شد
تار چه بي خواب
خواب نبود
جامِ دل
و
سرخ مي ناب
هر چه كشيدم
تو شدي
حسرتِ اين خواب
خواب نبود
آه دل
و
مست ترين زلف
درين قاب
واي
تو بودي
تو نبودي
منم از
ياد تو
بيتاب
مستِ تو
و
چشم تو بودن
به از اين خواب
جام مي
و
حسرتِ نوشيدن سرخاب
جام تو بودي
و
نبودي به كنارم
همه آتش
شده پرتاب
دل
دل تنگ است
و
كباب است
بيا
حوصله حالمو
درياب
حسرت يك لحظه
سخن گفتن با تو
شده اندازه مرداب
يار من از
حوصله پنجره ميگفت
در اين باب
عشق دگر بار
رهم
راه به سرداب
واي
ننوشيدم از آن
جام پر ازخون
خونِ مي
و
مستيِ من
فدايِ مستانه من باد
پ.ن: آنيتاي خوشگلم رنگ چشمات چند ؟
پ.ن: مهندس جون، با مرام، من مورچتم، تولدت اونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقده مبارك.
پ.ن: مستانه گويم يا علي!
