نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱٠/٢٩
دردهاي بيهوده كشيدن سودش تنها در جيب كارخانه هاي داروسازي ميرود و بيهوده درد كشيدن ضررش تنها به جيب خودمان !
بي يار بودن دردي است و آرزوي داشتن يار درد بي درمان .
عشق زمان را از ياد ميبرد و زمان عشق را !
سكوت مستانه حكمتي است و حكمت مستانه جز با سكوت تداعي نمي شود .
مستي چشمان يار تنها كاشانه دل است و انتظار زندگي در آوار !
بي عشق زيستن تباهي است و با خيال عشق زيستن تنهايي است .
دوستي مستانه اشتياق است و مستانه دوستي التهاب !
پ.ن: سامان گفت با اين قيافه شدي ملاي ديونه ها ! منم در اين فرصت حكمت المجانين را تحرير كردم!
پ.ن: دو شب پيش يكي زنگ زد گفت : منزل رازقي ؟ منم به شوخي گفتم گلدونه رو ميخواهي ؟ اونم گفت نه ننه جون با پونه كار دارم !
پ.ن: مستانه جون هنوز چشمهام داره ميسوزه ! رنگ چشمهات چند ؟
