بريز بازم شكر بريز، ديگه اينقدر شكر ريختي كه تمام قهوه ات از تو فنجونت ريخته بيرون ! بازم بريز، تلخه، تلختر از اونيه كه فكرشو بكني، من يه قاشق ريختم اما وقتي اسپرسو تموم شد، ديدم همون يه ذره هم حل نشده، اما شيرين بود، لااقل از حال و روز من شيرينتر بود، شكلاتشم خوب بود، خوشمزه بود، مثل حرفهام خوشمزه بود، عاقل پسند بود، منطقي بود، با دنياي ديونه ها هيچ كاري نداشت، هيچي هيچي !

تحمل كن سر ناسازگاري فلك اين چرخ گردون را

امروز راديو توي محل كارم روشن بود، ترانه زيباي قديمي كه خيلي باهاش حال ميكردم بد وقتي گذاشت، نميدونم چرا اشكهام بدون اجازه هوس سرسره بازي روي لپهامو كردن و مجبورم كردن با اينكه خيلي دوستشون دارم لاي تار و پود آستينم قايمشون كنم !

تنها رفتي تنها ماندم

ميدوني يه عمري مست بودم، مست گيتار الكتريك، مست صداي دف و هو حق هاي درويشانه، مست مولا علي، مست بوي عطر سيبي كه هيچوقت واسه من نچرخيده، مست مي و جام شراب، اما حالا كه مست دو تا چشم و مستانه هاش شدم، ديگه تو جامم خاليه، يه جام خالي و لبان پرعطش من، انتظار ابدين مستانه خيالي منو ميكشه، مستانه اي كه به جز مستي چيزهاي قشنگ ديگه اي هم بهم هديه داده، يه دو جفت چشم هميشه خيس و يه بغض هميشه پردرد و يه دست سرد و نازنين كه روزگار حتي طاقت نداره يه روز اونهارو توي دستهام  ببينه ! مثل هميشه مثل تقدير، مثل سنت هايي كه هنوز نشكسته اند اما خواهم شكست.

براي شام آخر مشكلي در كار ما افتاد  اي عشق

من ديگه آرومم، زخمه هايي كه بر دلم ميزنند، فكر با مستانه بودن، روزگاري كه گذشت، داشتن ابدين دستهاش، همه و همه منو آروم ميكنه، چشمهام ميباره اما اون دليل بر آرامش مطلق منه، من با عشق و در نهايت اوج عشق به آرامش ميرسم، شايد دوري از مستانه هاش ارزش اين شعرو بازم برام بيشتر كرد، ديگه نميدونم چقدر بايد بيشتر بفهمم !

حالا بيا بريم هر جا گلي كه داري هر كي و هر چي باشه شايد اومد از راه يه روزي كه اونم نباشه

يا علي روزگار حتي اگر فرق عشق را بشكافد، دنيا نه تنها عشق را فراموش نخواهد كرد بلكه از بوي عطر عشق مست خواهد شد.

مستانه گويم يا علي

پ.ن: هستي ؟
پ.ن: ميدونم سخت نيست اما هر چقدر هم كه سخت بود طاقت بيار، فقط به خاطر اشكهاي من
پ.ن: فكر كنم ديگه تند تند آپديت كنم! چاره اي نيست وگرنه ميتركم !