نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/۱٢/۱۳
واي از روزي كه نامت فراموشم كنم
يا كه از جبر زمانه خستگيهايم،بدت را گويم و
مهر زيبايت فراموشم كنمواي بر هنگامهء تنهاي بي هنگام من
كمتر از گل گويمت، خاكم به سر
بشكنم ناز دلت، يا ترك آغوشت كنمگوييا در اين جهان تنها تو ماندي يار من
اي دريغا دير فهميدم ترا
صد بوسه بر نامت كنمدوستت دارم همينجا اي گلستان دلم
من ندارم طاقت دوري
نخواني شعر رفتن از برمعمر من گر انتهايبش قصه جوي تو بود
آه عشقم تك به تك
از مهر زيباي تو بودميخورم مي از سبويت، مست آن ناز توام
مادرم نسرين من
شرمنده روي توام
پ.ن: يا علي اين مردم طي سال هزار بار عشق را سر ميبرند، يكبار وا اسفا ميكنند كه مولاي عشق را سر بريدند!
پ.ن: اگه باشي يا نباشي اسم تو اسم شب عشقه !
پ.ن: اگه اوني كه پيدا كردي تا تورو پيدا كنه خودش گم بشه بايد دنبال چي بگردي ؟
