دلم تنگ است يار اينجا نيست
سفر سخت است دوستان جمعند
دلم اما ميان باد راهيست
خواهش چشمان من
آنجا كجا ؟
دالان تنهايي
براي عاشقي يك راه يك لبخند كافي بود
ميان راهرو آنجا
خواهش اشكان بيتابم نميفهميد شايد
يا نمي داند كه ميفهميد
هنوزم چشم در راهم
نميفهمم نميخواهم نميدانم
جدايي رنگ هم دارد ؟
به رنگ غم به رنگ آتش كينه !
به رنگ يار ديرينه !
دلم ...
از غصه سرشار است
كسي اينجا دلش افتاد
صداي جينگ داد افتاد
دلم با غصه دمخوار است
كسي اينجا صدايي كرد
صداي خواهش فردا
دلم از حرف بيزار است
كسي اينجا قلم برداشت
قلم در دست او بشكست
دلم يار وفادار است
كسي اينجا دلي دزديد
ببرد و يادي از ما نيست
دلم هر لحظه بيتاب است
كسي درد مرا ميديد
گرفتند سوي چشمانش
دلم تنگ است دلم تنگ است
كسي يار مرا دزديد
ببرد و بر دلم خنديد
كه اي عاشق كه اي تنها
بريز اين عاشقيها دور
منم تصميم گيرنده
منم نابود زاينده
به پچ پچ هاي من گيري
ببين از قدرتم تيري
به تير جهل تيرم زد
جدايي ارمغانم كرد
نميداند ام الجهل
كه من آواز ميخوانم
كه من از يار ميدانم
كه من عاشق كه من تنها
براي يار ميخوانم
براي او تك و تنها
براي گربه زيبا
نميترسم از اين غوغا
به جز، از مرگ ماي ما
كسي نتوان جدايم كرد
اگر تا انتهاي عمر
نبينم يار شيرينم
درون لانه ام تنها
برايش اشك ميريزم
چه ميخندند اين مردم
به حال اين دل شيدا
بخنديد اي عزيزانم
كه من با يار مي مانم
