نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱٠/۱٧
خيز عزيزم تا غزلخواني كنيم
مجلس آرائيم و مهماني كنيم
بايد امشب جام غم را بشكنيم
غصه را در سينه زنداني كنيم
سالها آئينه دق بود دل
بشكنيمش يا كه ارزاني كنيم
يا كه اين ديوانه را در پاي عشق
همچو مرغي خسته قرباني كنيم
ناله ميريزد اگر از ناي دل
هق هقي جانسوز و پنهاني كنيم
كار دشواريست كار عاشقي
بگذريم و كار آساني كنيم
گل بچينيم از گلستان غزل
تا كه با پروانه همخواني كنيم
در ميان دلفروزان غريب
همچو شمعي پرتو افشاني كنيم
تا سكوت پرصدا را بشكنيم
خيز عزيزم تا غزلخواني كنيم
مجلس آرائيم و مهماني كنيم
بايد امشب جام غم را بشكنيم
غصه را در سينه زنداني كنيم
سالها آئينه دق بود دل
بشكنيمش يا كه ارزاني كنيم
يا كه اين ديوانه را در پاي عشق
همچو مرغي خسته قرباني كنيم
ناله ميريزد اگر از ناي دل
هق هقي جانسوز و پنهاني كنيم
كار دشواريست كار عاشقي
بگذريم و كار آساني كنيم
گل بچينيم از گلستان غزل
تا كه با پروانه همخواني كنيم
در ميان دلفروزان غريب
همچو شمعي پرتو افشاني كنيم
تا سكوت پرصدا را بشكنيم
خيز عزيزم تا غزلخواني كنيم
