اي مسافر تو قصه گو باش
چون رسيدي به خانه من
شاهد بي قراري ام باش
بگو از انتظار من
اي مسافر تو قصه گو باش
چون رسيدي به خانه من
اين طلسم سكوتو بشكن
با سلام و دعاي من
بگو از اين غريب تنها
به هميشه عزيزترينم
بگو تنها تو ئي نشانم
اي تو نور خداي من
اي تو نور خداي من
آه
اي تو نور خداي من
اي مسافر قصه گو باش بگو از انتظارمن
گل نشاندم به شوره زاران
سيل اشكم گواه من :((
بگو از آرزوي ديدار تو به اون نازنين ترينم
اوج فرياد آخرينم
اين تو و اين صداي من
آه
اين تو و انتظار من
چه بيدار چه بيدار
از تو اشاره اي
از من دوان شدن
آنچه ميل توست
از من همان شدن
بي ستاره ام
هفت آسمان توئي
آن بي نشان منم
نام و نشان توئي
شيشه عمر من حالا بدست توست
نشكن شكسته را
كاين ناز شست توست
اي مسافر تو قصه گو باش
چون رسيدي به خانه من
شاهد بي قراري ام باش
بگو از انتظار من
چون رسيدي بگو كه اينجا
من به ياد تو زنده هستم
آرزوي ديدنت را
ميپرستم ميپرستم
اي هميشه قبله من
من به سوي تو رهسپارم
من نماز آخرم را
در حريم تو ميگذارم
تو اي صبا مرا همراه خود ببر
شايد كه قصه ام آنجا رسد به سر
وانگه كه جان من شد سوي آسمان
در جمع عاشقان اين قصه را بخوان
بگو قلندري عشقو به جان خريد
با ذكر يا علي دست از جهان كشيد
از تو اشاره اي
از من دوان شدن
آنچه ميل توست
از من همان شدن
بي ستاره ام
هفت آسمان توئي
آن بي نشان منم
نام و نشان توئي
شيشه عمر من حالا بدست توست
نشكن شكسته را
كاين ناز شست توست
جانم بدست توست
بود و نبود من
حالا بدست توست
نشكن شكسته را
كاين ناز شست توست
بود و نبود من
حالا بدست توست
نشكن شكسته را
كاين ناز شست توست
امسال اولين و زيباترين هديه عمرم را گرفتم تنها تك زنگي كه به اندازه يك عمر لذت بود و ... حيف كه هق هق مجالم نداد.
