من از تو ميخونم
بمون تا بمونم
كه با تو بهارم
كه بي تو خزونم


يكي از ترانه هاي گروه آريان داره تو اتاقم پخش ميشه اينقدر صداش بلنده كه خانواده ام درهاي اتاقمو بستن تا بتونن وقتي با هم حرف ميزنن صداي همديگرو بشنون !


وقتي كه شب تو، شب تاره
نداري تو شبهات، يه ستاره
عشقو صدا كن
عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشق


دارم به فردا فكر ميكنم يه پارتي خيلي قشنگ هر چي دختر و پسر باحاله يه كيك بزرگ يه سورپرايز قشنگ وقتي كه بياد ببينه چه خبره چشمهاش چهارتا بشه از خوشحالي زبونش بند بياد ... زندگي يعني سورپرايز !




يه روزي زير گنبد نيلي
توي گلدون تنهاي تنها
خالي بود جاي گل توي قلبش
لونه داشت تو سينش غم دنيا


اما حيف كه من بازم بايد حسرت ميخوردم آخه با اين كتف شكسته ام و اين درد كه 47 روزه دست از سرم برنميداره بايد وايميستادم و حسرت ميخوردم كه چرا نميتونم مثل يه پروانه دورش بگردم و با يه هارموني زيبا باهاش برقصم


چرا پيشم نموندي غم تو دلم نشوندي
با رفتنت هستيمو به نابودي كشوندي
تو باور دل تو جدايي جايي نداشت
چي شد دل عاشقت رو قلب من پا گذاشت


خوب آخه ميدونين فردا تولد همسرمه و من فردا تنها ميزبان يا بهتر بگم ميهمان شبنمي هستم كه روي مژه هام ميشينه و بغضي كه توي گلوم راه نفسمو ميبنده


با اينكه دل شكستم
منتظرت نشستم
بيا كه من به جز تو
دل به كسي نبستم


ميدوني انتظار خيلي سخته اونم واسه كسي كه نميدوني اصلا دوستت داره يا فقط به خاطر چيزهاي ديگه ميخواهدت !


برفهارو آب كن بيا
سرما رو خواب كن بيا
ديوار انتظارو
بزن خراب كن بيا


ميخواهم همينجا بصورت جهاني براي آخرين بار ازش خواهش كنم كه دوباره برگرده و كومه ديونه قلبمو روشن كنه نميدونم كيا اينو ميخونن ولي مطمئنم كه همه دوستهام ميبينن و حتما خودش هم اين حرفها رو خواهد خواند فكر نميكنم روز تولدش نخواهد حرفهاي دل ديونمو بدونه


پر از حرفم پر از واژه
ولي حرفهام چه غمگينه
چي ميتونه كه برداره غمهامو از روي سينه
يه بهونه يه بهونه


آخه ميدونين مادرش اجازه حرف زدن رو با من بهش نميده واسه همين چاره اي ندارم به جز اينكه براي آخرين بار اينجا بنويسم و مردانه ازخودش تقاضاي بازگشت كنم


از عشقت كه گفتم سر اومد خزونم
براي سرودن تو بودي بهونم


ميدونين دوست دارم امشب چند تا شمع زير سقف آسمون روشن كنم و با خودم بخونم :


دور ميشم از تو آروم مثل گذشتن از خواب
آرومتر از پرواز يه شبنم زير آفتاب
آروم مثل نسيمي
كه ميگذره از چمن
ميگذرم از كنارت همدم محبوب من


هليا جان اگه ديگه دوستم نداري ديگه هرگز به اين طرفها نيا ديگه هرگز نوشته هاي منو نخون آخه من ميخواهم زندگي كنم ميخواهم لباس غمو از تنم دربيارم ميترسم خوشحاليم ناراحتت كنه آخه من طاقت ناراحتيتو ندارم تو تا هميشه برايم عزيزي ولي منم حق حيات دارم به قولLauri
"cause we have only one life"


ديگه وقتي نمونده
تو دل اين شب تار
ميسپرمت به خاطر
براي آخرين بار


تولدت مبارك


عاشق ديرين تو پدرام