¤ نوشته شده در ساعت 2:8 توسط رامين عليزاده
اگه دوباره صدام کنی !
فقط يه دفعه توی چشمام نگاه کنی !
شايد عشق قديميو يادت بياد ...
وقت خوابت ! که رسيد ، اسم منو ! هم ، يادت بياد !
اما حيف ...
ديگه هيچ وقت به من فرصت ندادی ...
با اينکه !! قسمت دادم !!
حتی يه بار ! هم ، مهلت ديدار ندادی ...
ديگه حتی خواب توی چشمات نمی ياد !
حتی اسم منو ! هم ، يادت نمی ياد ....
حالا من موندم و گريه های شبونه !
منو يک بغض تازه جوونه زده و پربهونه ...
حالا فقط خاطره ها يادم می ياد ...
وقتی دارم گريه می کنم ! اسم تو رو يادم مياد !
آخه می دونی ...؟!
گفته بودم ... عشق پايانی نداره ...
اگر هم داشته باشه !
برای من معنايي نداره ...
حالا منتظرم ...
تا دوباره منو صدا کنی .
باز هم !! توي چشمام نگاه کنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جانا سخن از زبان ما ميگويي
دل داده اي و چه با صفا ميگويي
يكبار اگر راه ببندم بر دل
گردم نگران وه كه چه ها ميگويي
اندازه عمر من همين عشق من است
تا فرصت عاشقي دلم عمر من است
يك دم نشوم گر ز هوا خواهي عشق
بايد كه بگويم از هوس خواهي عشق
عشقي كه بر آشيان دنيا پا بست
تو عشق نخوانش بگو از حرص و هوس
اين بار دلم گرچه همان غم دارد
با خواندن هر بيت چنان گريان است
ليكن شده ام نيك بر اين احوالم
افسار و غم و عشق خيالي دارم
گر عشق حقيقي شود او در قلبش
هرگز نبود در ره ما پايانش
اي دوست تويي هميشه در افكارم
همراهي تو آرام روح و جانم
گر دست فلك تو را هم از من بگرفت
از من، تو بيادگار يك سايه نوشت
يك روز بخوان تو اسم من در يادت
از سادگي و عشق و لبان شادم
True Love doesn't have a happy ending that's because true love doesn't have an ending A heart truly in love never loses hope but always believes in that promise of love no matter how long the time and how far the distance.
