يادت مي آيد:
كه چگونه دلم را به آبي درياي چشمانت سپردم
و در عميقگاه مست چشمانت غرق شدم
يادم مي آيد:
كه چگونه با ذره ذره وجودم تو را فرياد زدم
با تمام سلول هايم تو را صدا كردم و تو گوئي خيال پاسخ در سر نداشتي
يادت مي آيد:
كه ديروز هر چه نگاهت كردم از باغ نگاهت پنجره اي به رويم باز نشد
و ميبينم امروز كه ديگر حتي ياراي ديدنت هم برايم نيست ، مرا به نظاره نشسته اي
و اينكه من موجود مسخ شده اي هستم كه گويا به جرم مهرورزي به ديار فراموش شدگان تبعيد است.
يا به زندانيي مي مانم كه گناهي غير از بي گناهي ندارد.
يا به جرم پناه دادن به عشق تو محكوم به اعدام است
و اين موجود بي اراده باز هم شيداي جلاد است
هنوز هم آبي چشمانت در دلم بلوا به پا ميكند.
هنوز هم شيفته شب زلفكانت هستم.
هنوز هم ترجمه نگاهت قلبم را پر از درد مي كند.
هنوز هم ياد تو بنيانم را بر باد مي دهد.
و اين نشان آن است كه يادت هرگز برايم كهنه نمي شود.
و اين كودكان انديشه من است
بر حرفهای نسترن پژمرده
به تو اي تنها دليل زندگي . به تو اي آيه هستي من.
به تو اي واضع قانون جفا.
من دگر ناي نفس كشيدن هم برايم نيست چه رسد به تحمل بار سنگين جدايي.
من هنوز هم منتظرم.
روي آن نيمكت چوبي . زير آن سايه بيد
هر زماني دلت از عشق تپيد ، باز بيا.
من هنوز منتظرم/

يكي از عاشقانه هاي بسيار زيباي نسترن عزيز در تاريخ 30/1/82 قلمش پرتوان و دلش شاد باد و عشقش استوار

بعد از خوندن عاشقانه هاي قشنگش ناخود آگاه ياد يه شعر زيبا افتادم فكر كنم مال فروغه كه ميگه : پرنده مردني است پرواز را بخاطر بسپار