تنهايي بزرگترين ترسيه كه گريبان همه آدمهارو گرفته و براي فرار از اون هركسي يه جوري رفتار ميكنه هر كس پشت نقاب يه چيزي و يه كاري قايم ميشه بايد اينو فهميد كه ما هنوزم مثل بچه ها از تنهايي ميترسيم ولي اين تنهايي به معناي تنها موندن چند ساعته توي يه زيرزمين تاريك نيست ديگه بزرگتر شديم و تنهايي رو يه جور ديگه ميبينيم دنيامون بزرگتر شده و اون زيرزمين تاريك شده تموم دنيامون و تنهايي چند ساعته كوچيكيهامون جاشو با يه عمر تنهايي عوض كرده ماهيت همونه تنها كيفيت عوض شده .
براي اينكه بتونيم خودمون رو و هويت خودمون رو پيدا كنيم بايد با ترسهامون روبرو بشيم بايد اونها رو باور كنيم و قبولشون كنيم وقتي قبول كرديم كه از يه چيزي ميترسيم و تونستيم تو چشمهاي ترسمون از روبرو و بدون نقاب نگاه كنيم ميتونيم اونو نابود كنيم و بيرون بريزيم فقط بايد ابتدا خودمون رو باور كنيم و بدونيم كه ميتونيم متحول بشيم ميتونيم از خيلي چيزها دل بكنيم و از چيزهايي كه متنفريم حتي خوشمون بياد اين يه باوره ، باوري كه خودمون بايد بسازيمش .
مغز مثل ضبط صوتي است كه ميليونها آهنگ در آن ذخيره شده . هر وقت بخواهيد ميتونيد يكي از اين آهنگها رو گوش دهيد. هر آهنگ احساس متفاوتي در شما بوجود خواهد آورد. اگر آن آهنگ غمگين باشد ، احساس غم و اندوه ميكنيد اما اگر به آهنگ شادي بخش گوش كنيد احساس نشاط و خوشحالي خواهيد كرد از سوي ديگر، هر احساسي داشته باشيد بر احساس غم و ناراحتي عمرمان به گونه اي رقم خواهد خورد و با احساس نشاط و شادي به گونه اي ديگر. بنابر اين بايد احساسي را در خود به وجود آوريم كه به رفتارمان شكل درستي بدهد در واقع بايد دستگاه پخش صوت مغز را خودمان تحت كنترل بگيريم. اگر آهنگي هست كه همواره موجب بروز احساسي ناگوار در شما ميشود آن را از مغزتان بيرون بكشيد.
خوب حالا واسه از بين بردن ترستون اونو خوب بشناسيد و پيدايش كنيد و بعد در ذهنتون باهاش بدون نقاب بجنگيد و با عقب و جلو كردن مكرر اون در ذهنتون براحتي موسيقي منفيشو از كار بندازيد و اگر هم هرگز از ذهنتون بيرون نميره كاملا فلجش كنيد اما بدونيد كه حتي با وجود موفقيت لحظه اي اون براي هميشعه آروم نميشينه و دوباره برميگرده پس هميشه آماده روبرويي با ترسهاي خفته و نابود شده تون هم باشيد تا بتونيد با خود شناسي و پيدا كردن هويتتون اونهارو هميشه در اختيار داشته باشيد.
چون تهي شد دلم از درد ... نگاهي تازه
چون تازه شد از عشق نگاهم ... كلامي تازه
چون جان كلامم شده از جان دلم
يك درد كه از دل برود شادي هست
تا هست دلم هميشه آزادي هست
آزادي من هميشه از غم پر بود
غم نيست دگر خنده آغازي هست
يادم نرود حلقه اگر بود به دست
فكرم به جز از منطق عشق خالي هست
عاشق نشوم مگر به يك روح بزرگ
چون عشق بيايدم پر از شادي هست
ياراي زميني شدن يار نبود
هر كس كه به پدرام دلش قانع هست
برخيز و به آسمان بيا اي گل من
اي آنكه از اوج آسمان دلت خارج هست
فكرت نشود مثل يه عادت مث خواب
از ريشه بكن هر چه علف در راهست
ما را بنويس بر صفحه دفتر خويش
اي آنكه كلامت به كلامم پيوست
