نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱۱/٢
چرا اسمت رو بگم ؟
وقتي اسمت منو از زندگي سيرم مي كنه
چرا يادت بكنم ؟
وقتي يادت منو پابند و اسيرم مي كنه
وقتي قلبت واسه من سنگ صبور نيست چرا من
دردمو برات بگم؟
وقتي عشقت واسه من آروم جون نيست، چرا من شعرمو واست بگم؟
وقتي اينقدر دلامون از همديگه دور شده
چرا تركت نكنم ؟
وقتي له كردي دلم رو زير پات
چرا اخمت نكنم ؟
اگه قلبم رو مثه شيشه شكستي
چرا اسمت رو بگم ؟
اگه عهدي كه با من بستي شكستي
چرا يادت بكنم؟
اگه تركم كردي رفتي زبرم
اين سخن يادت نره
كه يكي بود كه يه روز
خونه داشتي تو چشاش
وقتي كه نگات مي كرد،
غم مي رقصيد تو نگاش
تو گرفتي دلشو ...
ولي افسوس كه ش - ك - س - ت - ي
دلشو ...
وقتي اسمت منو از زندگي سيرم مي كنه
چرا يادت بكنم ؟
وقتي يادت منو پابند و اسيرم مي كنه
وقتي قلبت واسه من سنگ صبور نيست چرا من
دردمو برات بگم؟
وقتي عشقت واسه من آروم جون نيست، چرا من شعرمو واست بگم؟
وقتي اينقدر دلامون از همديگه دور شده
چرا تركت نكنم ؟
وقتي له كردي دلم رو زير پات
چرا اخمت نكنم ؟
اگه قلبم رو مثه شيشه شكستي
چرا اسمت رو بگم ؟
اگه عهدي كه با من بستي شكستي
چرا يادت بكنم؟
اگه تركم كردي رفتي زبرم
اين سخن يادت نره
كه يكي بود كه يه روز
خونه داشتي تو چشاش
وقتي كه نگات مي كرد،
غم مي رقصيد تو نگاش
تو گرفتي دلشو ...
ولي افسوس كه ش - ك - س - ت - ي
دلشو ...
