حسرت دستهاي نازت
داره آبم ميكنه
گرگر يه دست عاشق
داره داغم ميكنه
چي مي شد تو باورت
سادگيه عشقم بود
چي مي شد دستهاي نازت
هميشه يارم بود
چي مي شد دلت منو همينجوري باور داشت

دستهامون نياز من نيست
ناز آشناييه
نگامون تو چشم خورشيد
طعم جابجايه
ميون شهر محبت
اينهمه نامهربون
بيا از پنجره عشق
ببينيم
همه مهربونيمون