خوش سخن آتش نزن جانم
نگهدار
يار بي غم گر تو خواهي
دست بردار
خوش ادب يادم بده اينك
چگونه
ناممان آميختي صد
عاشقونه
خوش بيان در محضر شعر تو
غايت
جمع خواهم شد بساطم
در نهايت


من سالها بود براي چيدن هفت سين هميشه يكي كم مياوردم ، از سركه بدم ميومد آخه حيف آب انگور نيست اينجوري حروم و خرابش ميكنن ! هميشه لنگ يك سين بودم تا اينكه نوشته قبليتو خوندم و سين مورد علاقه ام رو و سين گمشده ام رو ميون حروف اسمت پيدا كردم حالا ديگه كامل شدم امسال ميخواهم تورو توي سفره هفت سين دلم بچينم ، امسال ميخواهم ... امسال خيلي كارها مونده كه بايد بكنم اگر مجالي باشد و عمري باقي ...
از اين به بعد پدرسام (پ – د – ر – س – ا – م) كه همون پدرام + س گمشده پيدا شده ام زير نوشته هامون نوشته خواهد شد نميدونم با عمو سام آمريكايي چه نسبتي داريم و شايد هم قوم و خويش بابا بزرگ رستم از آب در بيايم !



( و به قول شاعر كه ميگه و علی پهلوان که ميخونه: )

يه روزي زير گنبد نيلي
بود يه گلدون تنهاي تنها
خالي بود جاي گل توي قلبش
لونه داشت تو سينش غم دنيا
حالا غصه و غم ديگه رفته
بازم اومده عطر بهارون
چونكه غنچه پاكي نشسته
ميون دل تنهاي گلدون ....


پ - د - ر - س - ا - م