نویسنده: پدرام - ۱۳۸۱/۱۱/۱٦
چگونه از آواز بگويم درحاليكه فرياد را در سينه ميشكنند چگونه از پرواز بگويم درحاليكه بالها را نگشوده ميشكنند چگونه از آغاز بگويم درحاليكه به پايان مي انديشند چگونه از راه بگويم درحاليكه در چشمانشان عكس قلمهاي خرد شده پاهايم را ميبينم چگونه از ساز بگويم درحاليكه ترانه را سر بريده اند چگونه از عشق بگويم درحاليكه آنرا بايد لابلاي بي وفايي و دروغ و طمع اين دنيا جستجو كنم عشقي از همين جنس و همين طرح !
ميخواهم فرياد بزنم تا شايد مولايم علي صدايم را بشنود گفت سه بار يا علي بگو گفتم و دستش را گرفتم تا با هم به آنسوي زندگي بال بگشاييم غافل از اينكه او روي تبري تيز و برنده يا علي را حكاكي ميكرد تا كمر عشق را بشكند
يا علي بفريادم رس اميدم تويي
يا هو يا علي مددي كن
چشم انتظارم
