بالاخره منم بلدم مثل همه اين وبلاگ نويسها چرت و پرتهاي معمولي بگم كه به غير از خودم و طرف مورد خطابم كس ديگه اي هم حرفهامو بفهمه ... از كجا شروع كنم ؟ بذار از همين ديروز بگم كه با فرشيد رفتيم كوه كدوم كوه ؟ همون كوهي كه اسمشو نميگم تا دشمنان خطرناك من نتونن پيدام كنن و بخواهن خوشي رو ازم بگيرن ! داشتم كار ميكردم و حسابي مشغول بودم و اصلن حواسم به ساعت نبود كه يهو تلفن زنگ زد. تلفنو جواب دادم با يه كم عجله ديدم درسا خانوميه گفتم دختر خوب من پنجشنبه ها زود تعطيل ميشم چرا الان زنگ زدي ممكن بود نباشم اونوقت بد جوري دلم ميسوخت اگه ميفهميدم ، بهر حال بعد يه خوش و بش كوچولو كه اصلن اينجوري نميچسبه، خودشم ميدونه من شيش تا درسا خانومي ميخواهم يكي و يه دقه و يه بار و يه لحظه و يه قلپ هيچوقت تشنگي و عطش اين ديونه رو نميخوابونه، بهر حال يه نيگاه به ساعت كردم و گفتم ساعت دو نيمه الان چرا زدي زودتر ميزدي و بعد با اون دستم داشتم كارهامو ميكردم كه متاسفانه سي پي يو مغز من مثل مغز خيلي از آقايون در يه لحظه فقط يه كار ميتونه بكنه يا حرفهاي درسا خانومي رو نميفهميدم يا كار نميتونستم بكنم، بهر حال به سرعت خدا حافظي كردم تا كارمو تموم كنم و برم هنوز چند لحظه نگذشته بود كه ديدم واويلا من ساعت دو ونيم با فرشيد ميدون تجريش قرار دارم اونوقت الان هنوز سر كارمم ! هولهولكي شماره دستي فرشيد و گرفتم بهش ميگم تو كجايي ميگه سر قرار. انگار يه كوزه آب يخ (كوزه بيشتر ميچسبه) ريختن رو سرم! بهش گفتم وايسا اومدم گفت نه من ميرم ! گفتم بيخود واستادي تا من بيام يه ربعه ميام اونم گفت خبرت بياد جون بكن ! عين جن زده ها دور خودم ميگشتم تا يكي پيدا شه اين رايانه لعنتي رو شات داون كنه متاسفانه هيچكي نبود و من مجبور شدم خودم خاموشش كنم و مرگ لحظه ها ي فراموشيمو جلوي چشمهام با ناز ناز رايانه تا اجازه بده بفشارم اون كليد مرگشو، شيطونه ميگفت همينطوري از برق بكش برو ها !
يه سواري گرفتم تا نيم دقه نرفته يارو گفت اول بنزين بايد بزنم منم پريدم پايين گفتم برو حاجي من ديرمه حالا همه ناز ميكنن ! شانسي يكي ديگه اومد و سوار شدم و خودمو راس ربع ساعت رسوندم سر قرار بدو بدو رفتم ميبينم فرشيد خان نيست ! يه زنگ بهش زدم ميگم كدوم گوري هستي ميگه سر شريعتي هستي ميگم آره ميگه بيا اينور خيابون من اينجام ! هيچي آقا فكر كرده بود من حالا حالا ها نميام رفته بود تو سايه آب ميوه كوفت ميكرد !
باهم راه افتاديم و رفتيم گيتارشم رو دوشش بود و رفتيم بالا چه خبر بود اون بالا بايد بياين ببينين حكومت خامنه اي چه گلستوني شده ! اونجا با پارسا و حميد و امير خان و خيليهاي ديگه آشنا شدم و كلي با هم حال كرديم، پارسا شروع كرد گيتار زدن و ترانه زيباي nothing else matters رو برامون اجرا كرد و من و حميد هم با هم همصدا ترانه رو زمزمه و فرياد كرديم من ميميرم واسه ناتينگ متاليكا ، چه كنم ديگه حسرت موهاي پارسا داشت ديونه ام ميكرد! ديونه كه بودم ديونه ترم ميكرد اما تنها فكري كه ميكردم اين بود كه زماني نمونده تا دوباره اون موهاي نازنين رو پشت كله ام آويزون ببينم ! چيزي نمونده تا وقتي موهام رو تو صورتم ميپاشم و دست درسا خانومي هم محكم توي دستهام گرفتم همصدا با هم بخونيم
Never cared for what they do
Never cared for what they know
But I know
بهر صورت خيلي خوش گذشت هر كس دوست داره يه اي ميل بزنه يا كامنت بذاره قرارشو باهش رديف ميكنم هم خانومها هم آقايون هفته ديگه قراره سه تا گيتار ببريم بالا توپ توپ كنسرت آرين بايد لنگ بندازه جلوي اين انگشتهاي هنرمند.
