نویسنده: پدرام - ۱۳۸٢/٤/۳٠
شبيخون نگاهت
هجوم بي وقفه واژه هاي بي مثالت
راست راهگي دلت
وبي ريايي لهجه دستانت بود که
پاي اين هجاهاي رقصان ومست را
به بي کسي شعرهايم گشود
وگرنه کدامين واژه ديوانه اي، اينچنين
قدم به شعرهاي عاشقانه ام مي گذاشت؟!
کدامين واژه؟!
اگر تو نبودي
بين اين آدمکهاي سياه وسفيد
چاره اي نداشتم جز اينکه گوشه اي - هرجاکه باشد -
بنشينم و
سياه ترين سپيد هاي زندگي ام را
از گلوي خاکستري ترين هجاهاي حسرت ودرد، بسرايم
- اصلا اگر تو نبودي
کاري به کار اين دل بي حوصله نداشتم
فرقي هم نمي کرد که اين شعر را
پشت پنجره اي رو به دريا بنويسم
ياروبه ديواري-
مرا ببخش عزيز دل!
مرا ببخش اگر هرزگاهي
سطر سطر اين غزل واره ها را
دست بي رنگ سکوت قبضه مي کند
که از باراني ترين لحظه ها
دست دردست يادت
به سلامت گذشته ام
هجوم بي وقفه واژه هاي بي مثالت
راست راهگي دلت
وبي ريايي لهجه دستانت بود که
پاي اين هجاهاي رقصان ومست را
به بي کسي شعرهايم گشود
وگرنه کدامين واژه ديوانه اي، اينچنين
قدم به شعرهاي عاشقانه ام مي گذاشت؟!
کدامين واژه؟!
اگر تو نبودي
بين اين آدمکهاي سياه وسفيد
چاره اي نداشتم جز اينکه گوشه اي - هرجاکه باشد -
بنشينم و
سياه ترين سپيد هاي زندگي ام را
از گلوي خاکستري ترين هجاهاي حسرت ودرد، بسرايم
- اصلا اگر تو نبودي
کاري به کار اين دل بي حوصله نداشتم
فرقي هم نمي کرد که اين شعر را
پشت پنجره اي رو به دريا بنويسم
ياروبه ديواري-
مرا ببخش عزيز دل!
مرا ببخش اگر هرزگاهي
سطر سطر اين غزل واره ها را
دست بي رنگ سکوت قبضه مي کند
که از باراني ترين لحظه ها
دست دردست يادت
به سلامت گذشته ام
درسا
