كجايي؟ چه مي كني؟ آن دورها، ميان تپه ها، نيزارها، دشت ها؟ اي دست پرورده خورشيد آنجا چه مي كني؟ سرنوشت با تو چه كرد؟ تو با سرنوشت چه قرار داري؟ سال ها بود كه فراموش شده بودي. مي گويند هستي؟ كجايي؟ خورشيد هست و تو نيستي. جاي پايت را مادرت، زمين، به عاريت گرفته است. تو را از نشاني هايت يافته اند. نشاني از تو هست؟! مارها هستند و تو نيستي، نخل ها هستند و تو نيستي. كجايي؟ مراقب باش، آمده اند كه مراقبت باشند. نترس! از اين آدميان نترس. نسل امروز، از آن نسل ها نيست كه فكر مي كردي. نسل امروز واخورده است. حسرت زده است. دل در گذشته دارد. پشيمان است.خجل است، از خودش، از پيشينيانش. انسان خطا كرد. بر هيبتت در طبيعت، خطي قرمز كشيد. بي عقلي كرد. ديوانگي كرد. آخر، كشتن تو به چه كارش مي آمد؟ مي خواست قدرت نمايي كند. چقدر ضعيف بود. قلدري كرد. مي داني انسان قلدر است، زور مي گويد. مي خواهد همه چيز را مال خود كند، آن وقت آن را از دست مي دهد. مي خواست قدرت نمايي كند. طبيعت، قدرتش را گرفت. مي داني قدرت در طبيعت است، قدرت در توست. در پروردگار توست كه تو را با همه شكوهت، با همه عظمتت، با چشمان زيباي ساحرت خلق كرد. بر پوستت زيباترين نقش ها را قلم زد و در نعره ات عميق ترين صداها را. در پنجه هايت، سرپنجه قدرت طبيعت هويداست.مي داني، انسان حسود است. حتي عاشقان طبيعت هم همينطورند. انسان ، اسير است. اسير ديوانگي هايش. اما تو آزادي. كجايي؟

ميدانم دوباره نعره خواهي كشيد

شمال، تشنه شنيدن غرش توست. ميانكاله بي تاب است. بي قرار است. كجايي اي نگهبان جنگل ها، اي سلطان وحش، كجايي؟سوسن در نبودنت به سوگ نشسته است. سوسن هم كم كم دارد از خاطره ها مي رود. كجايي؟ نعره بزن. اي غرش گم شده در آسمان.

 يادت مي آيد آن وقت كه رعد مي زد، مي غريدي و صدايت همه رعدها را در خود انباشته داشت.كجايي؟ در غياب تو البرز را پاره پاره كرده اند. جنگل  بي تو معنا ندارد. بعد از تو، صداي خشن اره هايي كه درخت ها را بي محابا نشانه مي گرفتند و مي گيرند، جاي غرش هاي تو را گرفته اند. از تو ديگر گامي يا نامي باقي نيست. گام هاي تو براي جنگل  اميد بود. حالا اين گام ها در جنگل گم شده است. حالا جاي آن را جاي پاي چكمه هاي مردماني گرفته است كه آشيانه تو را، كاشانه تو را در نبود تو به غارت گرفته اند. كجايي؟ نيزارها تو را صدا مي زنند. نيزارها آرامگاه بچه هايت بودند. نيزارها تو را مي خواهند. نيزارها تنها هستند. تو اهل كجايي اي ديرپاي گريخته و رميده.