ساعت دوارده و نيم نيمه شب : با دهاني تلخ تر از صد جام مي و چشماني پف كرده از كابوسهاي هميشگي و پيراهني خيس تر از عرقهاي دلهره از خواب پريدم .
خستگي يك روز شاد و بي دغدغه با اينهمه دوستان بي منت و بي گلايه از هجوم ورم كرده تمامي دردهاي خزان زده ام تنها دو ساعت چشمانم را براي ديدن كابوس آرام كرد.
اينهمه عشق در وجود تبلور زده ام ميجوشد و مهرباني هاي نداشته ام از چشمانم سرريز شده! دهانم تلخ است آب هم افاقه نميكند بايد در اين نيمه شب قهوه اي تلخ بنوشم .
ديوارهاي ترك خورده اتاقم از سكوت ناگفته ها و ناشنيده ها برايم ميگويند ! رسوايي ما ديگر تنها تر از اين نميشود ! تنها ترين محكوم به تنهايي ابديت! ياد سالهاي پر شقايق به خير ، ياد آتشين ترين عشق و ياد نگاههاي دزدكي و بچه گانه .
امروز نه ديروز ! روزي بود ، شايد ميبايست قصه هايم را مثل هميشه ها در خودم فرو ميريختم ! ميدانم كه ديگه كسي غصه هاي يك ديونه را دوست ندارد ، هراسهاي بيهوده ام تا بوده همين بوده و رسيدن به اين تباهي و پوچي و ديگر عمري باقي نيست تا شيطانكهاي پرپر شده ام را هديه كنم به وحشي ترين دختر صورتي اين ديار! دختري كه وقتي نقاب صورتك زيبايش را برميداري فرشته اي نيكو طينت بيابي ، اما گرگهاي دريده و خوابهاي پريده جز اين است و تنهايي شعر ديگري ميسرايد.
Baby who you think of?
Who can change shadows?
Breaking my heart if you wanna leave me now.
Some times you can touch me then I can kill myself
Who do you think of fooling?
Believe that I can break rules and feel something inside
I never be strong enough to break you down but now
I believe I can fell something inside
Do you believe that I will do it really?
The time is passing over 13:00 am
This crazy is still carry your love song in this fucking heart
Pinking the red, fasting the blue, where is my orange shirt?
